برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

جستجوی این وبلاگ

۱۶.۱.۹۰

ناآرامی های جهان عرب و منافع آمریکا

وال استریت جورنال :فروپاشی نظام بشار اسد در سوریه به نفع منافع آمریکا است. چرا که با این کار تنها متحد تهران در جهان عرب را کنار می زند و حزب الله را هم از اعراب بیرون می راند و لبنان را از بار دیگر تبدیل به یک استان بزرگ سوریه، نجات می دهد.  
یک ناآرامی موفق در سوریه همچنین به تقویت جنبش سبز ایران منتهی می شود که نهایت کلید منافع استراتژیک آمریکا به آن وابسته است. اما این اتفاق نمی افتد تا زمانی که اوباما به طور علنی و آزاد حمایت خود با این جنبش را اعلام کند .


***

ناآرامی های جهان عرب و منافع آمریکا


به عنوان یک قاعده عمومی می توان گفت رژیم های حاکم در خاورمیانه به دو بخش تقسیم می شوند: بد و بد. برای درک بهتر از این که منافع آمریکا در چیست، باید تفاوت این دو را درک کرد.

البته این نوشتار یک شوخی و یا دست انداختن نیست. مشکل دولت اوباما از زمان انقلاب یاس در تونس تا برکناری حسنی مبارک در مصر و تا به امروز این بوده که چطور هم از نوای آزادی خواهی حمایت کند، هم درگیر امور داخلی نشود و هم این که چطور با متحدان قبلی خود کنار بیاید و از منافع خود حمایت کند. در یک جهان ایده آل، آمریکا قرار نیست در چنین مسائلی تصمیم بگیرد. اما مسئله در مورد خاورمیانه است، جایی که اوباما از زمان شکل گیری دولت سعی کرده سیاست تازه ای در آن پیاده کند و این استراتژی نیاز به پیشرفت و جلو رفتن دارد.


به نظر ما آمریکا باید در پی تغییر رژیم در میان دشمنان خود باشد، آن هم در حالی که دوستان و متحدان را تشویق می کنیم که در راستای خطوط آزادی خواهی، به دنبال رفرم و اصلاح باشند. این کار متضمن این است که دوست و دشمنان خود را بشناسیم و همین مسئله برای هر دولتی سخت است که مرزهای تاریک را کنار بزند و تفاوت ها را پیدا کند.


همین مسئله در مورد دیکتاتور حاکم بر سوریه، بشار اسد مطرح شد که هیلاری کلینتون او را «اصلاح طلب» خواند. همین مسئله در مورد معتصم قذافی، فرزند معمر قذافی هم بود که در آوریل سال ۲۰۰۹ مورد استقبال خانم کلینتون در وزارت خارجه قرار گرفته و وزیر خارجه گفت: «رابطه با لیبی برای آمریکا بسیار معتبر و با ارزش است و آمریکا خواستار تعمیق و افزایش این همکاری ها است.»


این ها سخنانی است که خانم کلینتون به حتم این روزها از آن پشیمان است. اما می توانست حداقل خود را از این موضع دور کرده و به طور مشخص بگوید که رژیم قذافی دستش به خون مردم آمریکا آغشته است، علیه سوییس اعلان جهاد داده، در بسیاری از عملیات گروگانگیری در جهان دست داشته و هیچ گاه نمی تواند به متحد و دوست آمریکا تبدیل شود. اما فقط آمریکا به دلیل توقف برنامه گسترش سلاح های کشتار جمعی، به لیبی پاداش داد.


در مورد سوریه اما اوضاع خراب تر از این حرف ها است. از زمان دیدار ریچارد نیکسون از دمشق در سال ۱۹۷۴ آمریکا در حال انتقاد از سوریه است. پس از آن سوریه برای ۲۹ سال بخش هایی از خاک لبنان را اشغال کرد و اجازه داد گروه هایی مانند حماس و پ کا کا در دمشق دفتر داشته باشند و به حامی ایران در میان کشورهای عربی تبدیل شد و به نیروهای القاعده که علیه آمریکا در عراق فعالیت می کردند و حزب الله که علیه آمریکا حمله می کند، پناه دادند.


بعدش هم ایران که اوباما یک سال تلاش کرد همان کاری بکند که بی کله هایی پیش از او هم از آن حرف زده بودند یا آن را عملی کرده بودند. تلاش کرد با ایران وارد گفت وگو شود و روش دیگری را دنبال کند. بعد هم به بهای یک سرقت انتخاباتی و دزدیدن رای مردم، سرکوب شدید مردمی و تعقیب برنامه اتمی بود تا این که آمریکا سرعقل آمد و دولت آمریکا فهمید خصومت ایران با آمریکا خیلی شدیدتر از دوران بوش بود یا چیزی که بوش از آن حرف می زد. هنوز هم اما به نظر می رسد باراک اوباما امیدوار است به معامله ای اتمی با ایران برسد.


اما بر خلاف آن متحدان آمریکا در منطقه چنین روشی ندارند. البته نمی شود گفت که مدل این کشورهای قابل تعقیب است. با توجه به انتظاراتی که از عراق و ترکیه و لبنان و سرزمین های فلسطینی می رود، باید در نظر داشت که در خاورمیانه هیچ گونه انتخابات منصفانه ای برپا نمی شود. جامعه مدنی تقریبا از دور خارج است. حقوق بشر سرکوب و کنار گذاشته می شود. عربستان سعودی حامی مالی اسلام افراطی و ضد یهودی و ضدغربی است و این فهرست همین طور ادامه دارد.


البته هیچ کس لازم نیست تایید کند که این ها دیکتاتور هستند و بعد مجبور به معذرت خواهی باشد. حسنی مبارک در مصر، بن علی در تونس، آل خلیفه در بحرین هیچ گاه به اندازه قذافی یا بشار اسد یا احمدی نژآد دست به خشونت و سرکوب و کشتار نزدند. در زمان جنگ سرد متفکرانی چون ژان کرک پاتریک کشورهایی که از آن ها می شد انتظار داشت در آخر به اصلاحات وارد شوند تا کشورهایی که قادر به تغییر نبودند و مخالف آمریکا بودند را از هم جدا کردند. این تفاوت امروز در منطقه خاورمیانه قابل تعمیم است.


برای منافع آمریکا مهم است که یک دیکتاتور مانند علی صالح در یمن در مبارزه با القاعده همکاری می کند و عربستان سعودی اجازه می دهد نیروهای حامی غرب در لبنان تقویت شوند، مصر و اردن پیمان همکاری و صلح با اسراییل امضا کردند و این که قطر در مبارزه نظامی با لیبی مشارکت داشت. این ها مسائل مهمی در اشتراک و همکاری است که پاداش را مستحق می کند.


اما هیچ کس نمی گوید روابط آمریکا با این کشورها باید عاری از هرگونه انتقاد باشد. مثل مشکلی که الان دولت اوباما دارد و نمی داند به منافع کشور فکر کند یا به ارزش هایی که برای آمریکا مهم است. مثل آزادی خواهی و دموکراسی خواهی جورج بوش در منطقه، اما نرمش در مقابل رژیم حسنی مبارک در مصر. بیشتر مسائل آمریکا و سیاست هایش در منطقه در ارتباط با سیاست های اصلی تر مانند روابط اسراییل و فلسطینی ها است. هرچند بوش سیاست هایش را توجیه می کرد اما هیچ وقت نتوانست درست آن ها را اجرا کند.


امروز دولت اوباما این شانس را ندارد که هر روز تاریخ را بازبینی کند و از آن درس بگیرد و ریشه ها را ردیابی کند. به جای آن مجبور شده در مصر و تونس و بحرین و شاید به زودی در یمن، میان طرف مردم و طرف حاکمیت، یکی را انتخاب کند. این مانور و حرکت سخت به رغم مسائل و مشکلاتش، کاری دشوار است به ویژه این که بازیگران جدیدی در عرصه سیاست این کشورها وارد می شوند.


این تصمیم برای دوستان آمریکا سخت تر است چرا که جایگزین حاکمان فعلی شاید خیلی بدتر از این باشد. برای مثال در بحرین یا عربستان سعودی این مسئله جدی است چرا که کشورهایی مانند ایران با آن سیاست ضدامپریالیستی و افراطی دینی در حال برکناری و فروپاشی حاکمیت ها هستند. هرگونه جلوگیری از این امر برای آمریکا دشوار و یا حیاتی است چرا که در پایان شاید آمریکا مجبور شود با نیروی نظامی به راه حل دست بزند.


آمریکا در حال حاضر بهترین راهی که انتخاب کرده این است که نه به طور عمومی، که به طور خصوصی گفت وگو کند و به دنبال اصلاح باشد در حالی که مخالف هرگونه سرکوب خشونت بار است. همان طور که در بحرین روی داد. بحرین شاید بتواند با اکثریت شیعه به یک توافق برسد اما آمریکا اگر به شکل یک دوست غیرمعتمد خود را نشان دهد، شاید دیگر اعتبار کافی نداشته باشد. در مورد یمن هم مسئله همین است. دولت اوباما نمی تواند تصمیم بگیرد میان مخالفان و معترضان با کدام به توافق برسد و کدام قبیله را انتخاب کند. به جای آن برایش باید مهم باشد که بتواند از حضور القاعده جلوگیری کند.


در مصر و تونس دیکتاتورها کنار رفته اند و آمریکا این شانس را دارد که آزادی خواهی را به شکل ریشه دار سازماندهی کند. دولت اوباما می تواند به تشکیلات آزادی خواه کمک کند که صدای خود را پیدا کنند و با سازماندهی، از تشکیلات آزاد و جامعه مدنی و آزادی احزاب سیاسی حمایت کرده و به گسترش آن کمک کنند و ابزاری برای کنترل حاکمیت و اجرای قانون اساسی تعبیه کنند. آمریکا باید به مردم کشورهای عربی بگوید که از چه چیزهایی حمایت می کند و نه این که مخالف چه چیزهایی است. ضمن این که باید به مردم مصر هشدار داد که روی کار آمدن اخوان المسلمین در انتخابات به ضرر مسیحیان، زنان و یا حتی دموکراسی هر شهروند یک رای باشد.


هیچ مسئله دوگانه دیگری غیر از این برای دولت اوباما و دشمنانش در کار نیست. شاید آقای اوباما آخرین نفری باشد که این موضوع را تایید می کند اما غرب نرد خود را با مخالفان در لیبی ریخته و در انتظار فروپاشی حاکمیت قذافی در لیبی نشسته است. راه های جایگزین چیست؟ پیروزی قذافی برای ناتو فاجعه بار خواهد بود، جنگ داخلی هم خسارت بار و موازی خونریزی بیشتر است و اعتبار آمریکا را هم خدشه دار می کند.


ضمن این که فروپاشی نظام بشار اسد در سوریه هم به نفع منافع آمریکا است. چرا که با این کار تنها متحد تهران در جهان عرب را کنار می زند و حزب الله را هم از اعراب بیرون می راند و لبنان را از بار دیگر تبدیل به یک استان بزرگ سوریه، نجات می دهد.


یک ناآرامی موفق در سوریه همچنین به تقویت جنبش سبز ایران منتهی می شود که نهایت کلید منافع استراتژیک آمریکا به آن وابسته است. اما این اتفاق نمی افتد تا زمانی که اوباما به طور علنی و آزاد حمایت خود با این جنبش را اعلام کند (حتی به صورت مخفیانه) همان طور که ریگان از جنبش مردم لهستان حمایت کرد.


سیاست خارجی آمریکا به طور سنتی نگاه تردیدآمیزی به موازنه قدرت دارد که البته همیشه برای آن دلیل خوبی هم داشته است. اما به مانند سال های ۱۹۸۰ آمریکا می تواند بهار در جهان اعراب را دنبال کند و منافع خود را با ترویج آزادی دنبال کند. ارزشی که در تمامی اهداف و منافع آمریکا ریشه دارد. حالا نوبت باراک اوباما است که آن را دنبال کند.


* سرمقاله / در: وال استریت جورنال



منبع خبر:ایران در جهان

هیچ نظری موجود نیست: