ما حاميان حقوق بشر مرزهاي تفاوت اقليمي و زباني و نژادي ، وجداني را بر نمي تابيم ، سبين محمود عضوي از پيكره انساني جمعي ما بود ، قتل او زخميست بر پيكره جمعي ما ، انديشه و راهش پايدار . شهرام مسعودوزیری
«قبل از اینکه بری سراغ دردسر، شام یادت نره». این آخرین جملهای است که سبین محمود، فعال حقوق بشر و مددکار اجتماعی پاکستانی پیش از کشتهشدنش در صفحه فیسبوک خود منتشر کرده بود؛ شرحی بر یکی از نقاشیهای دیواری بنکسی، هنرمند گرافیتیکار مرموز انگلیسی، آنارشیستی غربی که میتواند بهخوبی نمایانگر عصاره فعالیتهای سیاسی و اجتماعی این آخرین قربانی ترور بنیادگرایانه در پاکستان باشد.
برای ثبت در تاریخ! ( پزشکی که صداقت و شرافت کاری را تمام و کمال معنی بخشید ) . پزشک سابق زندان اوین که حاضر نشده بود درباره ستار بهشتی گزارش دروغ بدهد، برای محاکمه به دادگاه احضار شده است. دکتر حیدرپور که در زمان انتقال ستار بهشتی به زندان اوین، در بهداری زندان به عنوان پزشک کشیک مشغول به فعالیت بود، در روزهای آینده به جرم آنکه در گزارش وضعیت جسمی این زندانی سیاسی صداقت به خرج داده و مشاهدات خود از آثار ضرب و شتم و شکنجه ها را در پرونده وی آورده بود، دادگاهی می شود.
حیدرپور آبان ماه ۱۳۹۲ و تقریبا در سالگرد شهادت ستار بهشتی زیر شکنجه ماموران پلیس فتا، بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد. اکنون، در شرایطی که هنوز قاتلان ستار و مسئولان بالادست آنها مجازات نشده اند، پزشکی که شکنجه او را گزارش کرده بود، قرار است محاکمه شود!!
اگر ایشان را خوب نمی شناسید، حافظه را به ترور رهبران حزب دموکرات کردستان در رستوران میکونوس برلین بسپارید و عامل اصلی آن ماموریت شنیع و جنایتکارانه (کاظم دارابی) را در خاطر داشته باشید. کسی چه میداند، ایشان در آب نمک برای کار دیگری (مثلا نمایندگی و یا عضو هیئتی یا سرمایه گذار در بنیادی و نیز در بغل دست چهره های پشت پرده سیاست و قدرت ) آماده میشوند. زمانی که آبها از آسیاب می افتد. نمونه ها ی اینگونه در جمهوری اسلامی فراوان دیده شده و شنیده میشود
گرامی باد یاد و خاطره رفیق انقلابی شهین باوفا رفیق شهین باوفا ساکن شهر سنندج بود، هنگام نبرد حماسی 24 روزه مردم سنندج بر علیه مزدوران جمهوری اسلامی مدیر تنها بیمارستان شهر بود. بیمارستانی که روز و شب بدون لحظه ای توقف پذیرای زخمی های جنگی بود. طبق اقرار و آمار کارگزاران رژیم جمهوری اسلامی در مدت 24 روز نبرد مردم انقلابی شهر سنندج 14 هزار گلوله خمپاره به سوی شهر سنندج شلیک شد، اعمال جنایتکارانه رژیم در این وحشیگری باعث وارد آمدن تلفاتی سنگین به مردم بی دفاع شهر سنندج شد. رفیق شهین باوفا همچون یک مدیر با احساس مسئولیت ، همچون زنی انقلابی و مبارز بالاخره همچون یک پرستار دلسوز، بیمارستان شهر را به سنگری مقاوم در این نبرد 24 روزه تبدیل کرده بود و با فداکاری و جسارت آنرا اداره کرد.ُ در آخرین روزهای نبرد رفیق شهین تمام امکانات بیمارستان را برای خروج مجروحین جنگ از شهر بکار انداخت، تا مبادا زخمی شدگان بدست نیروهای رژیم جمهوری اسلامی بیفتند. حتی تعدادی از زخمیها را در منازل شهر مخفی کرد و با احساس مسئولیت تمام به ملاقاتشان می رفت و مداوایشان می کرد. رفیق شهین باوفا پس از اشغال شهر سنندج توسط نیروهای جمهوری اسلامی و خروج پیشمرگان از شهر، بدلیل مسئولیتهایی که بر عهده داشت از شهر خارج نشد. مدتی بعد از سوی مزدوران جمهوری اسلامی شناسایی و دستگیر شد. پس از چند روز شکنجه آزادش کردند. رفیق شهین پس از آزادیش از زندان دوباره به فعالیت و مبارزه ادامه داد و پس از مدتی وی را دوباره دستگیر و به زندان انداختند. مزدوران جمهوری اسلامی با بکار گیری وحشیانه ترین شکنجه ها ی جسمی و روحی هر آنچه در توان داشتند انجام دادند اما نتوانستند کوچکترین خللی در روحیه این زن مبارز وارد آورند و سر انجام در اوج زبونی در دوم تیر ماه سال 1359 این رفیق مبارز را به جوخه اعدام سپردند. با ادامه دادن آرمانهای این رفیق مبارز یاد و خاطره او را زنده نگه میداریم. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
فراخوان تشکلهای صنفی فرهنگیان برای اعتراض سراسری معلمان
شورای مرکزی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور با انتشار بیانیه ای، معلمان و فرهنگیان را به یک اعتراض سراسری در روز پنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه دعوت کرد.
این بیانیه با تاکید بر اینکه دولت روحانی پس از بیست ماه هنوز به وعده های خود به معلمان عمل نکرده و رئیس جمهور حتی به اعتراضات فرهنگیان نیز واکنش آشکاری نشان نداده است، از برنامه تشکل های فرهنگیان برای «اقدامات اعتراضی مرحله به مرحله» خبر داده و در عین حال تاکید کرده که راه برای گفت و گو با دولت باز است و فرهنگیان حاضرند با حسن روحانی برای تحقق وعده های انتخاباتی اش همکاری کنند.
در سه روز گذشته دستکم ۴۳ نفر در ایران اعدام شده اند. ۴۲ نفر از این افراد در زندان های رجایی شهر و قزلحصار اعدام شده اند. گزارش ها حاکی از احتمال اعدام های دسته جمعی بیشتری در هفته های اول اردیبهشت است.
به گزارش هرانا به نقل از سازمان حقوق بشر ایران؛ روز چهارشنبه ۲۶ فروردین پنج زندانی متهم به قتل در زندان رجایی شهر به دار آویخته شدند. یکی از این زندانیان به نام جواد صابری (متولد ۱۳۶۹) به اتهام ارتکاب قتل زمانی که سنش زیر ۱۸ سال بود، به قصاص محکوم شده بود. بنا به این گزارش وی همچنین از بیماری روانی جدی رنج می برد و قبل از اعدام مدتی در مرکز روانی امین اباد بستری بود. او در سوم مهرماه ۸۷ دستگیر شده بود. دو زندانی دیگر به نامهای مرتضی صابر و فرزاد زنجانی نژاد , یک شهروند افغان و یکی زندانی که هویتش هنوز مشخص نیست نیز اعدام شدند. اعدام دو زندانی دیگر با گرفتن رضایت از اولیای دم متوقف شد. تا این لحظه رسانه های رسمی ایران فقط اعدام جواد صابر را اعلام کرده اند.
یک روز پس از انتقال شش زندانی سیاسی از بند ۳۵۰ زندان اوین احکام قطعی آنها نیز رسما به ایشان اعلام شده است.
به گزارش هرانا به نقل از کلمه؛ درحالی که شش ماه پیش در اقدامی کم سابقه شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر اقدام به برگزاری جلسه دادرسی چندین ساعته ای با ۸ نفر از متهمان پرونده فعالان فیس بوکی کرد که دردادگاه بدوی انقلاب مجموعا به بیش از ۱۲۰ سال حبس محکوم شده بودند، سرانجام پس از رفت و برگشت های متعدد و اظهارنظرهای متناقض قاضی پورعرب از جمله اینکه در مورد نقض احکام صادره با مخالفت دادستان تهران و اطلاعات سپاه مواجه شده است، بالاترین احکام حبس صادره تایید و از سوی دادسرای اجرای احکام مستقر در اوین، به موقع اجرا گذاشته شده است.
بدین ترتیب با اعمال سخت ترین شرایط ماده ۱۳۴ قانون مجازات اسلامی در باب تجمیع مجازات ها، پنج تن از متهمان این پرونده به نام های مسعود سیدطالبی، فرید اکرمی پور، فریبرز کاردارفرد، مسعود قاسمخانی و امیر گلستانی به ۷ سال حبس قابل اجرا و مهدی ری شهری به ۵ سال حبس قابل اجرا همگی به اتهام اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، محکومیت قطعی یافته اند، هرچند هرکدام از آنها به مجازات های غیراجرایی دیگری برای اتهاماتی همچون توهین به رهبری، مقامات و مقدسات نیز محکوم هستند.
گفته شده که رویا صابری نوبخت تبعه ایرانی و بریتانیایی، دیگر متهم این پرونده نیز حکم مشابهی دریافت کرده است.
متهمان این پرونده طی تابستان و پاییز ۱۳۹۲ در جریان یکی از عملیات های گسترده مرکز سایبری اطلاعات سپاه پاسداران در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی بازداشت و در بند ۲ الف تحت فشارهای مختلف روانی و فیزیکی مجبور به اعترافاتی علیه خود شده اند.
عبدالفتاح سلطانی، زندانیِ خردِ خویش است. بله، زندانیِ خرد خویش. او سالهاست که زندانی است. تنها بخاطر این که می فهمد. و حال آن که می توانست نفهمد. یعنی می توانست فهمش را در یک کفه بگذارد و بابتش چیزی از دم و دستگاه ملایان مطالبه کند. که این، همان نفهمی است منتها از جنس اوراق ترش. عبدالفتاح سلطانی را به این خاطر زندانی کرده اند که فراتر و بیش تر از همه ی هیمنه ی آیت اللهیِ آقایان، به قانون و به کارکرد قانون واقف است. تفاوت عبدالفتاح سلطانی و وکلای با شرفی چون وی، با دیگرانی که از دستگاه قضا آویخته اند این است که سلطانی ها و سیف زاده ها و ستوده ها، فهمشان را با نفهمیِ آقایان یکسان ندیده اند. و حال آنکه در این سی و شش سال، ما را آموخته اند که: اگر می فهمید، جوری رفتار کنید که گویا نمی فهمید. آخوندهای حاکم بر ایران، کیف شان در نفهمیِ مخاطب است. یک نگاهی به سراپای قاضیانی چون صلواتی و مقیسه بیندازید و تلاش کنید چیزی به اسم فهم را در مرام و مسلک اینان الک کنید. دنیای معکوس ما به آنچنان سرابی فرو شده که: خائنان و بی خردان بر سرِ کارند و خردمندان و خادمان، بر کنار و در زندان.
سعید زینالی از جمله دانشجویانی است که تنها چند روز پس از حمله به کوی دانشگاه در سال هفتاد و هشت بازداشت شد و طی شانزده سال گذشته تنها یک تماس تلفنی با خانواده خود داشته است. به رغم پی گیری های مکرر خانواده سعید زینالی از مقامات و مسئولان قضایی و امنیتی تاکنون هیچ خبری از این زندانی به دست نیامده است.
مادر سعید زینالی پیشتر گفته بود که طی سال های گذشته همواره پی گیر فرزند خود بوده است و اظهار داشته بود که مرتب سئوال می کنیم بچه ام چی شد اما هر بار یک حرفی می زنند. هر کسی مسئولیت را گردن مسئول دیگری می اندازد و هیچ پاسخ درستی نمی دهند تا بدانیم چه بر سر بچه ما آمده است.
خدایا به آنکس که عقل ندادی چه دادی....... و به آنکس که عقل دادی چه ندادی بر آنهایی که دنباله رو خرافات و جهل هستند چه اسمی باید گذاشت . آیا می شود با این مردم که دنباله رو آخوند و خرافات پرستی هستند به آزادی و دموکراسی رسید.ناگفته نماند که هیچ وقت دکان دین فروشان تا به امروز آنقدر پر رونق و دارای مشتری نبوده .
جدیدترین شاهکارِ وزارت ارشاد, حذف عکس اسب از کتاب!
نقل میکنند هنگامی که احمد شاملو برای مجوز کتاب "فرهنگ کوچه" به ممیزی کتاب ارشاد احضار شده بود، ممیز به او گفته بود: " این چه شعری است در کتاب آوردهاید؟ نه شیر داره نه پستون, گاوش رو بردن هندستون. پستون را که نمیشود چاپ کرد" . احمد شاملو در پاسخ گفته بود: "مانعی ندارد مینویسم: " نه شیر داره نه سینه " ! ممیز گفته بود:" خوب اینطوری که با قافیه جور درنمیآید" . شاملو پاسخ داده بود: آنرا هم درست میکنیم، نا سلامتی ما شاعریم، مینویسم " نه شیر داره نه سینه ، گاوش رو بردن مدینه " ! تازگیها مثل اینکه آنهایی که در واحد ممیزی و سانسور کتاب ارشاد نشستهاند, برای ارزشهای موردنظرشان از "کلمه" که هیچ, از "عکس یک جاندار" هم احساس خطر میکنند! اینها چه ارزشهایی هستند که با عکس اسب هم به خطر میافتند؟! عماد جعفریپور، نویسنده کتاب "من شهروند کشور زمینم" در نامهاي به وزير ارشاد، در انتقاد به مميزي شديد كتابش نوشت: آقای وزیر، از یک جایی به بعد، ما تعیین خواهیم کرد کی و چی حذف بشود. در اصلاحیهی ارشاد بر این کتاب از جمله آمده: " تصویر اسب در صفحه 24 حذف گردد." منبع: http://bit.ly/1IX4U5s
هشت صبح روز دوم آبانماه ۱۳۷۴مترجم و نویسندهی پرکار ایرانی، احمد میرعلایی از منزلش به سوی کتابفروشی محل کارش به راه افتاد اما هرگز به آنجا نرسید. او عادت داشت که اگر ظهر به خانه نمیرفت تغییر برنامه را اطلاع دهد اما آن روز چنین نکرد. خانوادهاش نگران شدند اما جستوجو برای یافتنش بینتیجه بود. پیکر بیجان او ساعت ده شب در کوچههای خیابان میر اصفهان پیدا شد. کنار جنازهی او دو بطری مشروب قرار داده بودند. نیروی انتظامی پیدا شدن جسد را به خانواده میرعلایی اطلاع میدهد. او در یکی از کوچههای فرعی محل کارش به شکل نشسته به دیوار تکیه داده بود. همان شب در پزشکی قانونی خانوادهی میرعلایی جسد را میبینند که جای دو تزریق آمپول در دست راست او دیده میشود. احمد میرعلایی بر اثر تزریق انسولین از ناحیهی دست راست دچار ایست قلبی میشود و جان میدهد. اینگونه پایان مییابد زندگی مترجمی که در تاریخ ۲۱ فروردین سال ۱۳۲۱ در اصفهان آغاز شده بود. احمد میرعلایی، مترجم، نویسنده، استاد دانشگاه، ناشر و روزنامهنگار در خانوادهای اهل فرهنگ و تحصیلکرده دیده به جهان گشود.
قتل میرعلایی مانند دیگر قتلهای نویسندگان و دگراندیشان، جهت محدودسازی اندیشه و حق آزادی بیان صورت گرفت. احمد میرعلایی به هیچ حزب و دستهی سیاسی وابستگی نداشت که بخواهیم او را مخالف سیاسی جمهوری اسلامی قلمداد کنیم.او در نوجوانی شیفتهی محمد مصدق و جبههی ملی بود اما چه پیش و چه پس از انقلاب هیچ سابقهی فعالیت سیاسی و یا مبارزات سیاسی نداشت. احمد میرعلایی تنها در نامهای ۱۳۴ امضایی که امضای او هم پای نامه بود گفت که «ما نویسندهایم». «ما نویسندهایم، یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف مینویسیم و منتشر میکنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشتهمان - اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد، و نیز ترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان- آزادانه و بیهیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار، به هر بهانهای، در صلاحیت هیچکس یا هیچ نهادی نیست. اگر چه پس از نشر راه قضاوت و نقد آزادانه دربارهی آنها بر همهگان گشوده است.» این نویسندگان در بخش دیگری از نامه میخواهند که آنها را نویسنده ببینند. «پس اگر چه توضیح واضحات است، باز میگوئیم: ما نویسندهایم. ما را نویسنده ببینید و حضور جمعی ما را حضور صنفی نویسندگان بشناسید.» احمد میرعلایی پس از امضای این نامه مانند دیگر امضاکنندگان نامه، بارها به وزارت اطلاعات احضار شد و مورد بازجویی قرار گرفت و آزار دید.
اینها خشم ماموران امنیتی جمهوری اسلامی را برانگیخت. علاوه بر این فرج سرکوهی در کتاب «یاس و داس» خود که توسط نشر باران منتشر شده نقل میکند که یکی از دلایل دیگری که خشم وزرات اطلاعات را برانگیخته است دیدار احمد میرعلایی با وی.اس.نایپول نویسندهی کتاب «هند تمدن مجروح» بوده است که توسط میرعلایی ترجمه شده است. سرکوهی اشاره میکند که حکومتیان اجازه نمیدادند تا نویسندگان مستقل با این نویسنده دیدار داشته باشند اما میرعلایی در اصفهان با ایشان دیدار میکند و در این نشست و برخاست چند روزه روایت متفاوتی از آنچه دولتیان به او ارائه دادهاند، ارائه میدهد.
سفیر ایران در لبنان چند جاده را در لبنان افتتاح کرد. ایران به غیر از ارسال اسلحه و بازسازی جادهها و دهها پروژهی دیگر از برنامهریزی برای اوقات فراغت جوانان لبنانی از جمله ساخت زمین فوتبال و پارک هم غافل نبوده است.