| چو مغلوبه شد جنگ آدم کشانکشیدند هر دسته خط و نشانبه کشتی گرفتن نهادند سرخریدند شمشیر و گرز و سپرچنین گفت با احمدی سیدعلیکه ای خنگ بزمجه ول مع طلیترا من چنان سوت خواهم نمودکه بر خیزد از کله ات بوی دودگمان برده ای من چلاقم پسرچنان بر سرت می زنم با تبرکه برق از دو چشمت پرد از دوسوسپس خشتکت را کنم پشت و روبه میدان فرستم یکی گاو نرهمان احمد خاتمی نره خرکه با یک لگد نقش خاکت کندبه یک ضربه سم هلاکت کندسپس می فرستم یکی سوسمارکه از دودمانت برآرد دمارتو را با مشائی فشل می کنمزبانهایتان را عمل می کنمبه کیهان بگویم که فاشت کندسپس در اوین آش و لاشت کندخلاصه ببند آن دهان پلشتتو را راه نبود به باغ بهشت*******چو آن احمدی این سخنها شنیدیکی نعره چون بز همی برکشیدبگفتا گمان کرده ای من خرمندیدی تو این هاله دور سرمنخوان تو مرا احمق و بیسوادمرا خود بود از بزرگان نژادمنم احمدی دکتر و پرفسورتز دکترایم بسیج موتورمترسان مرا از اوین ای عموکه من در اوین بوده ام بازجو خودم بوده ام باز جوی اوینکه کشتم بسی کافران بهر دینبسی جن گرفتم در این چند سالهمه اهل ذوق و همه اهل حالرسیده پیام از خود جمکران که من برگزیده شدم زآسمانتو گر گفته ای یا علی در خروجمرا بین که کردم به جنت عروج اگر تو فقهی مرا نیست باکمشو از سخن های من خشمناکترا رهبری کار شیخ اکبر استمرا رای مردم به پشت اندر استفقیه ات نمود او ترا یک شبهاگر چه نداری تو آن مرتبهگمان کرده ای از تو من کمترمتو اینرا بدان من خودم رهبرم******رجزهایشان چون بدینجا رسیدتماشاگر صحنه هورا کشیدبقیه داستان در شماره آیند. پاینده باشیدحسین پویا | |
| وبلاگ نوشته ها و اشعار حسین پویا http://hosseinpooya.blogspot.com/ | |
برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت
جستجوی این وبلاگ
۱۷.۲.۹۰
نبرد خامنه ای یک دست و احمدی نژاد چپ دست
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر