منبع حکومتی:آیا فقر زدایی در جامعه اولاتر است یا توسعه اجباری حجاب؟ و چه بسا قسمت عمده ای از مشکلات اجتماعی پدید آمده از جمله کج حجابی و بد حجابی در جامعه از همین مسئله ناشی شده است.
انتخاب نوشت:در روزی که گذشت دو مطلب جالب و البته خواندنی در رسانه ها و سایتهای خبری خودنمایی میکرد. هر دو مطلب اجتماعی و دغدغه فعلی جامعه بود اما سوژه ای که منبع خبر بدان پرداخته بود تفاوت چندانی با هم داشت.در خبر نخست سخنان حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی در خصوص وضعیت نامطلوب حجاب در جامعه را داریم.این عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این باره گفته است:«يكي از ظلمهايي كه در اين عرصه ديده ميشود، اين است كه تا در مورد بحث عفاف و حجاب صحبت ميكنيم برخي ميگويند اين دلسوزان ديني موافق بزن بزن هستند. اميدوارم كساني كه هنجار شكني ميكنند، متنبه شوند و بدانند بيحجابي آنان دهن كجي به خون شهداست و البته به صراحت ميگويم هر چه در اين وضع غير خدايي بدحجابي و بيحجابي دميده شود، تلاش در كمرنگ كردن فرهنگ شهادت است.»خاتمي در بخش ديگري از سخنان خود ولايت ستيزي را شاخصهي مقابله با فرهنگ شهادت دانست و گفت: يك بخش ولايت ستيزي مبوط به موضعگيري صريح و علني درمقابل رهبري ست و بخش ديگر عدم اطاعت است.به گفتهی سید احمد خاتمی مسالهی حجاب نيازمند تدبير مسئولان است و مصوبهی سال 86 شورای عالي انقلاب فرهنگي به خوبی به اين مسائل پرداخته است.... و اما خبر بعد می پردازد به ماجرای یگانه، دختر بچه 5 ساله ای که بخاطر امرار معاش روزانه 8 ساعت پا به پای پدرش کارگری ساختمان کرده و کیسه های گچ و سیمان را حمل میکند.پدر این طفل پنج ساله در مورد اینکه چرا فرزندش در این سن و سال به کارگری ساختمان می پردازد، میگوید: چون همسرم فوت کرده و کسي برای مراقبت از یگانه ندارم مجبورم دخترم را روزانه به سر ساختمان بیاورم که با توجه به اینکه زمان رفت و آمدم به محل زندگی ام در شهر مامازن 6 ساعت است به شدت دخترم خسته و اذیت می شود. به دليل اينكه يگانه را روزها سر ساختمان ميآورم، او نيز پا به پاي من كار ميكند و فعاليتهاي سبكي مثل حمل كيسههای مصالح ساختماني را انجام ميدهد.»او در ادامه به عواقب کارگری کودکش هم اشاره میکند:«یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام را تب کرده است.»خود یگانه اما در پاسخ به اینکه چرا کار می کند، میگوید:«پدرم مریض است و پول نداریم. من هر روز با او میآیم که در خانه تنها نباشم. پدرم پایش درد میکند هر وقت کیسههای سیمان را بلند میکند اذیت میشود و شبها از شدت درد خوابش نمیبرد. من زور ندارم، اما کمکش میکنم که کمتر اذیت شود.»این کودک 5 ساله میگوید:«ما در خانهمان یخچال و تلویزیون و تلفن نداریم. پدرم نمیتواند کار کند، اما اگر کار نکند پول نداريم. هیچ کس کمک مان نمیکند. پدرم میگوید اگر سرایدار یک ساختمان شود زندگیمان خوب میشود.»"یگانه" قطعا مثل هم سن و سالهای خودش رویا و آرزوهایی در سر دارد. او دلش میخواهد به جای حمل کیسه های گچ و سیمان، بتواند در فضایی آرام و به دور از تبعیض بنشیند و مثل بقیه کودکان با عروسک هایش خاله بازی کند. یا شاید بخواهد طول روز را پیش هم سن و سالهایش در مهد پشت سر بگذارد. اما صد افسوس که یگانه، این طفل پنج ساله اکنون هیچ رویا و آرزویی ندارد جز اینکه مسئولان پدرش را کمک کنند تا بتواند سرایدار یک ساختمان شود.کسی از آینده این کودک معصوم چه می داند...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر