| سی و دو سال حکومت استبداد مذهبی جمهوری اسلامی همانند دیگر دیکتاتورهای منطقه هیچگاه به نفع ملتهایشان نبوده است.حکومت هایی از این دست که با استفاده از ایدئولوزیهای مذهبی و یا تکیه بر نوعی ناسیونالیسم شبه فاشیستی بر ملتهایشان حکومت میکنند سرانجام و سرنوشتی بجز سرنگونی ندارند. ساختار سیاسی و اجتماعی چنین حکومتهایی بر شالوده فرمان از بالا و اطاعت از پایین شکل میگیرد و اگر روزی مکانیسم اطاعت از پایین عمل نکند این حکومتها مجبور به فرو پاشی هستند. در پایان عمر این حکومتها سربازان که خود از بطن جامعه هستند در کنار مردمانشان قرار می گیرند. فرانتس فانون اندیشمند فرزانه بشریت در این باب میگوید: چه با شکوه هست لحضه ای که یک سرباز از فرمان جنایت تمرد میکند. این درس و تجربه ای از دیکتاتورهای منطقه را بتصویر میکشد که علیرغم اصرار بر بقای بی سرانجام در میان طغیانهای عظیم اجتماعی، حمایتهای جهانی و بدست خود سربازان ملتها محکوم به سقوط هستند.تا کنون تحقیا چنین بوده است که غرب در بروی کار آوردن و حذف حکومتها نقشهای موثری ایفا کرده است اما نباید این تغییر و تحولات را الزاما نشانه ای بر حمایت دائمی غرب از ملتهای تحت ستم تلقی نمود. تفاوت دولتهای کشورهای پیشرفته با کشورهای دارای حکومتهای مستبد در این است که آنها در پی کسب منافع ملی و حفاظت از کشورشان تلاش میکنند اما حکومتهای مستبد نظیر جمهوری اسلامی نه تنها از مردم و منافع ملی کشور دفاع نمیکند بلکه با اتخاذ سیاستهای کشور بر باد ده همواره در صدد حفظ حاکمیت خود هستند. به نمونه های لیبی و سوریه نگاه کنیم و ببینیم که ماهیت و جوهره پلید حکومتهای آنها از شعارهای کاذب ملی گرایی در پی دهها سال چگونه به نسل کشی مردم کشورهایشان منتهی شده است. حکومت لیبی که با جنبشهای توده ای مردم کشورش روبرو شده بود یکی از اهداف مهم غرب بشمار میامده است. مداخله مستقیم نظامی و کمکهای لوژیستیکی به شورشگران ضد حکومت قذافی امر سرنگونی را برای مردم لیبی و کشورهای غربی تسهیل نموده است. اینکه آیا سرنگونی استبداد برای مردم لیبی شرایطی بهتر فراهم میکند یا نه، تا حد زیادی با سوال روبرو است اما میتوان تایید کرد که غرب به منافع خود در لیبی دست یافته است. سوریه نیز با موج خیزشهای اجتماعی رویرو شده است. بشار اسد نیز مانند قذافی و جمهوری اسلامی در مقابل ملت خود دست به اسلحه برده و قتل و عام وسیعی در کشورش براه انداخته است اما غرب در این مورد به دادن بیانیه هایی اکتفاء کرده و به سیاست تهاجم نظامی دست نزده است. در این مورد میتوان به دو نکته اشاره نمود: اول اینکه سوریه کشور ثروتمندی نیست که انگیزه های اقتصادی آن بتواند حمایت غرب از جنبش سوریه را جلب نماید و دوم اینکه سوریه نه عامل اصلی در بحران منطقه خاورمیانه که عامل و حامی سیاستهای جمهوری اسلامی در منطقه است. بنا بر این اگر سوریه با جنبش اعتراضات اجتماعی روبرو نمی شد الزاما با مخالفت علنی غرب در انتقاد از سرکوب معترضان جنبش مردم سوریه نیز روبرو نمی شد. برای غرب جمهوری اسلامی عامل اصلی بحران در منطقه محسوب میشود، شاید اینگونه بتوان گفت که اگر بحران زایی جمهوری اسلامی در مقاطع زمانی معینی جزء الزامات سیاست منطقه ای برای غرب بوده است اما اکنون که جمهور اسلامی از یکسو با ویژه گی بحران زاییش و از سوی دیگر با بی ثباتی سیاسی که با آغازجنبشهای سیاسی اجتماعی از سال 88 شروع شده است روبرو شده است برای غرب نیز به پدیده ای بی مصرف و معضلی تبدیل شده است که باید خاتمه یابد.ایران کشور ثروتمند ی است که در طول تاریخ همواره مورد نظر غرب بوده است اما باید توجه کرد که جنبش مردم ایران که با نظام دینی روبروست جدایی دین از حکومت و رسیدن به دموکراسی را در اهداف خود دارد که این اهداف در جنبشهای کشورهای عربی و آفریقایی با توجه به نوع جنبش و عناصر شرکت کننده در این حرکتها چندان قابل مشاهده نیست، خاصه اینکه بخش وسیعی از جنبشهای مصر، لیبی، بحرین و یمن را اسلامیونی تشکیل میدهند که بطور طبیعی نمی توانند خواستار مداخله دین و شریعت در سیاست این کشورها نباشند. برای غرب اما منافع سیاسی و اقتصادی الزاما مشروط به حاکمیتهای دموکراتیک نمی شود مگر آنکه در مقابل یک جنبش اصیل غیر مذهبی و دموکراسی خواه قرار بگیرد. جنبش مردم ایران مرکب از جنبشهای مدنی از طیفهای مختلف شامل دانشجویان، کارگران، زنان، معلمان که با حرکت عظیم سیاسی اجتماعی بخش میانی جامعه همراه است و بنا به ماهیت خود نمی تواند بصورت یک جنبش توده ای عمل نماید و خشونت محض را بکار بندد، این ویژه گی اساسا محل وحشت حکومت اسلامی از حرکتهای سیاسی مدنی بصورت ملی است که سرانجام سلاح را در دست حکومت بی خاصیت می کند دلیل آنهم این است که حکومت در سرکوب جنبش بصورت رودر رو دست بالا را دارد. جامعه ایران با حرکتهای اجتماعی و نارضایتی های فراگیر عمومی در ایران با توجه به تجربه موج سرکوب نشان داده است که با شیوه های مبارزات سیاسی- مدنی در حذف حکومت دینی و استقرار یک حاکمیت دموکراسی وآزاد مصر است.رفتار غرب در رابطه با جمهوری اسلامی علی رغم تهدیدهای نظامی اخیر، سیاست تضعیف حکومت از طریق اعمال فشارهای سیاسی، اقتصادی و حقوق بشری در سطح جهانی است. اپوزیسیون دموکراسی خواه اگردر این روابط بر استقرار دموکراسی و آزادی مصر گردد امر حدف جمهوری اسلامی تسهیل و تسریع می شود . این مجموعه فراگردهای سیاسی میتواند با کاهش هزینه تغییر سیاسی در ایران روبرو گرددبا توجه به اینکه دستیابی به یک حاکمیت دموکراتیک و ملی دور از دسترس نخواهد بود، در غیر اینصورت در بر خورد با جمهوری اسلامی در اینده نه چندان دورکه منافع کشورهای قدرتمند در ایران را با مخاطره روبرو سازد هیچ احتمالی (حتی جنگ)اجتناب ناپذیر نیست حتی اگر موضوعیت استقرار دموکراسی به امری فرعی بدل گردد.افسر خلبان بهزاد معصومیfly.play12@gmail.com |
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر