| قصه ای که نه تازه است و نه کهنه!چادر سیاهش را با دندان به لب گرفته، با چند پاکت سبزی و لباس و چیزهای دیگر پشت پارک هفتم تیر ایستاده بود و ملتمسانه دست بلند کرد، بهش گفتیم تا اول بلوار مدرس بیشتر نمی رویم و زن میانسال همانجور که دعا می کرد سوار شد و گفت : خدا بزرگ است! و گفت پنج تا فرزند یتیم دارد، و گفت کمیته امداد ماهیانه سی و دو هزار تومان بیشتر به او نمی دهد، و گفت که سه سال است گوشت نخورده است و گفت هفت- هشت سال است که شوهرش بدلیل تزریق مواد مخدر فوت کرده و گفت شوهرش بیمه نبوده است و گفت که یک میلیون و هفتصد هشتصد هزار تومان به مغازه داران بدهکار است و گفت و گفت و گفت. می گفت خواهرش خیلی پولدار است و می گفت خواهرش دو تا دختر عروس کرده و او را دعوت نکرده، و می گفت و اما بغضش نمی شکست!میدان ابوذر او را پیاده کردیم، می گفت باید برود فلکه اطلسی، و وقتی رفت، همسرم پرسید: صفائیه هم آدم فقیر و بدبخت دارد!؟ گفتیم: همه جا آدم بدبخت هست! و گفتیم که صفائیه یزد در ابتدا متعلق به پولدارها نبوده و گفتیم که فقیر صفائیه، از فقیر دیگر نقاط شهر بدبخت تر است و اما هنوز هم دارم فکر می کنم، که در جمهوری اسلامی، مسئول فقر و بدبختی و فلاکت و گوشت نخوردن بچه های یتیم کیست!؟ | |
| روزنامه توفان یزد | |
برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت
جستجوی این وبلاگ
۱۲.۸.۹۰
زن ایرانی با پنج فرزند یتیم : سه سال است گوشت نخورده ایم
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر