راستی این حسین کی است که عوام و بعضن خواص هرساله در این روزها برایش گریبان می درند
بر سر می کوبندسینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.اما خواص چرا؟بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیز بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود و از خواب گران قرون جهالت چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ندارد که بعد بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، بیشمار سیاوشان ایرانی را با دشنه ی حسین نکشتند؟باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟ به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟در بازارهای برده فروشان پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟برای " مظلومیت" حسین؟کدام مظلومیت؟بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.چون خیال و شیزینی قدرت مستش کرده بود.و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟می گویند چون لبش تشنه بود.و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما، در مشهد برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد آمد؟چون تشنه قدرت بود.چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟چون زنباره و شهوت ران بود.چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.نمونه اش همین حکومت اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.ایرانیبیدار شوتو فرزند کورشیمادرت ماندانا استپیامبرت زرتشتقهرمانتآرش و رستم و سهراب استتو شاهنامه داریتورا چه به قرآنتو تاریخی بس شکوهمند داریتو را چه به تاریخ بیابانگردانتو تمدنی بی بدیل داریتو را نیاری نیستکه دیوار سنگی را ببوسیو با پای برهنهو یک کفن برتنپیاده به سمتی بدویکه مقصدش نیستی استهیچ می دانیچرا سنگ به دستت می دهندتا معبد " شیطان " را سنگ بباریاگر ندانستیامروز بدانکه آن سنگ ها امروزبر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آیدتا به دست تو سنگسار شوندو توی خفته در جهل و جنونسبگسارانهبر این عمل وحسیانه ات می خندیو سنگ بر جسم ناتوان مادر و خوارت می باریوای بر توکه امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باریکه دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردندای تفو بر تو ای نادان تفوبیدار شوو بدان و بفهم که هستی ***دانسته نیستچرا بر سر می کوبیسینه را پارهپشتت را سیاهسرت را می شکافیبرای کی اینچنینخودت را پاره پاره می کنی؟می دانی همین حسینبا ایل و تبار و قبلیه اشبر نیا خاکت تاختخانه ی نیاکانت را ویران کردپدرانت را کشتبه خواهران و مادرانت تجاوز کرد؟اگر نمی دانیچشمانت را بشویبخوان و اندیشه کنو نگاه شوکه همین کسانتو را به این ذلت و خواری نشاندندو امروز دنباله های همین کسانروزگارت را سیاه کردندخواهران و برادرانت را کشتندایرانت را ویران کردندپس چرا بر سر می زنیبیدار شوو بگریز از این دام جهل و جنونو بیاندیش که ایرانی هستیو نام بالا بلندت را پاس بدارکه مباد با این چرکین دلانآلوده شوداحمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )
بر سر می کوبندسینه را با ضربات و حشیانه ی مشت و کف دست پاره پاره پشتشان را با تیغ و زنجیر ِجنون، خونین و سیاه و سرشان را با قمه ی جهل، تکه تکه می کنند؟و راستی آیا می دانند این فرد کی است و برای چی و یا چه چیز جانش را و به قول خودشان، جان ِ یاران و اهل بیتش را داد؟از اندک خواص که بگذریم, مطمئن عوام نمی دانند و بدون آگاهی بر سر و سینه و پشت خودشان می کوبند.اما خواص چرا؟بی گفتگو خواص در همه شکلش دنبال منافع خود و تعلقات فکری خودشان هستند تا بر بستر ناآگاهی مردم، بر طبل خرافات و جهل بکوبند و جنون وار، عابرین پیاده تاریخ را به سوی خود بکشانند و از آنها سواری بگیرند.جهل و جنونی که امروز در جای جای ایران بوی تعفنش شامه ی هر ایرانی و ایرانیان را آزار می دهد.جهل و جنونی که آورندگان و پاسدارنش هیچ اعتقادی به ایرانی، ایران و فرهنگ و تمدنش ندارند.و حسین یکی از برجسته ترین جهل تاریخی و تحمیل جنون وار بیگانه پرستی است که آورندگان و پاسدارنش هر ساله در ابعاد شگفت انگیز بر ایرانیان تحمیل و وقتشان را بیهوده تلف می کنند.اما برای ثبت در تاریخ باید به گوش عوام و یا عابرین پیاده تاریخ رسانید تا هشداری شود و از خواب گران قرون جهالت چشمان بیدار کنند و بدانند که قبل از اینکه اسلامی شیعه ی اثناعشری باشند، ایرانی هستند.باید برای آنها توضیح داد که حسین و جنگش با پسر عموهای تاریخی اش هیچ ربطی به ما ندارد که بعد بر سر مان بکوبیم و برایش گریه کنیم؟باید برایشان نوشت که مگر همین حسین پروران و حسین دوستان از شما تک تک خانواده هایی ایرانی، بیشمار سیاوشان ایرانی را با دشنه ی حسین نکشتند؟باید برایشان نوشت که مگر همین حسین در کنار پدرش و همراه پدر بزرگش و سپس ابوبکر و عمر و عثمان، ایران را با آن فرهنگ بی همتا و تمدن شکوهمندش ویران نکردند و هزاران ایرانی را گردن نزدند؟ به مادران و خواهران بیشماری از ایرنیان تجاوز نکردند؟در بازارهای برده فروشان پدران، خواهران و مادران شما را به غلامی و کنیزی نفروختند؟باید برایشان نوشت که این کسان که شما امروز برایشان گریبان می درید، سینه چاک می کنید و خود آزاری بر خود روا می دارید، مگر قاتلان پدران و مادران تاریخی شما و ویران کننده ایران شما بنودند و نیستند؟مگر همین کسان با پدران، پدر بزرگها،عموها و پسر عموهای تاریخی شان نبودند که طاق کسری، مظهر تمدن بشریت را ویران کردند و ایوان مداین را غارت نمودند.و راستی برای چه خود آزاری می کنید؟برای " مظلومیت" حسین؟کدام مظلومیت؟بدانید که او هم مثل پسر عموی تاریخی اش یزید، تشنه ی قدرت بود.وگرنه اینچنین سراسیمه به سمت کوفه نمی رفت.چون خیال و شیزینی قدرت مستش کرده بود.و می پنداشت، مردم کوفه او را طلب می کنند و بعد بی هیچ درنگی برای تسخیر قدرت براه افتاد.اما همینکه حرکت را آغاز کرد، کوفیان گریختند و به او پشت کردند.ولی چون قدرت شیرین بود، هنوز او را وسوسه می کرد که بی توجه از این پشت کردن مردم ِ آن روزگار به دنبالش برود.پس چاره اندیشید و روضه ی مظلومیت خواند تا شاید با این مظلوم نمایی- سپاه یزید- به فرماندهی ابن سعد را بفریبد و سپس متزلزل کند.هرچند توانست نفراتی را بفریبد و به سمت خودش بیاورد اما اکثریت بی شماری از قبیله ی خویشان و پدرانش، در مقابلش ایستادند.و دانسته نیست چرا همین حسین به بچه ی شش ماهه اش رحم نکرد و برای کسب قدرت او را قربانی کرد؟می گویند چون لبش تشنه بود.و آمده بود برای بچه ی شیرخوارش طلب آب کند.می گوییم این ترفند یکی از عوامفریبی های تاریخی است که هنوز تا امروز در عوام نفوذ دارد و اشک از دیدگانشان بی هیچ فهم و آگاهی می ریزد و یا اصلن نمی دانند چرا اشک می ریزند و برای کی می ریزند؟زیرا معتقیدیم یک کودک شش ماهه نمی تواند با لیوان یا کاسه یا با کف دست آب بخورد.و اصلن نیازی نیست که کودک آب بخورد. بلکه کودک می تواند از شیر مادر، آن آب مورد احتیاج را دریافت کند.و دردا و دریغا امروز بعد از این همه جنایت و کشتار ِ رهروان همین حسین از ایرانی و ایرانیان، عابرین پیاده ی تاریخ از پی ِ خواص سودجو، بی هیچ پرسشی از خود راه جهل و خرافات را پی می گیرند و جنون وار بر سر و سینه و پشت و فرق خود می کویند، بدون اینکه بدانند چرا اینچنین خودشان را شکنجه می کنند و از شادی گریزان می شوند.و اسفا امروز عابرین پیاده ی تاریخ هنوز گوش به دهان خواص سود جو دوختند تا آنها را در جهل و جنون و خرافات بیشتر فرو ببرند و سپس روی شانه هایشان کاخ ظلم برایشان بنا کنند.و اینجاست که آگاهان تاریخ، از این همه غفلت ِ عوام، استخوان می ترکانند و فریاد می کشند که آخر چرا دنبال کسانی می روید و گریه و زاری می کنید که این روزهای سیاه و تاریخ مرگبار را برای شما آفریدند.مگر همین ها که امروز در ایران حکومت می کنند، رهروان راستین همان حسین نیستند که تشنه قدرت هستند و به انسانیت و ایرانیت احترامی نمی گذارند؟چرا نمی خواهید بیدار بشوید که همین رضای خفته در نیاخاک ما، در مشهد برای تصدی پست ولایتعهدی با پای پیاده از مدینه تا مشهد آمد؟چون تشنه قدرت بود.چرا نمی خواهید باور کنید حسن برادر همین حسین به خاطر زنبارگی و عیش و نوشش، خلافت را به معاویه واگذار کرد؟چون زنباره و شهوت ران بود.چرا نمی خواهید باور کنید بیشترین آدمکشی و برادر کشی و جنگ و ویرانی در خلافت پنج ساله ی پدرش در اسلام بوقوع پیوست؟چرا اندکی اندیشه نمی کنید، کسی که رحم و مروت نسبت به کودک شیرخوارش ندارد و او را به خاطر جاه طلبی و قدرت پرستی، در تیررس تیر قرار می دهد، آیا می تواند در فردای به قدرت رسیدن کبوتر باشد؟بیاندیشید این کسان فقط می توانند افعی هایی شوند که هر جنبنده را با زهر مهلکشان هلاک می کنند.نمونه اش همین حکومت اسلامی است که دندان زهر آلودش را در جان خرد ایرانی فرو برده است و هر روزه در جای جای وطن، ایرانی می کُشد.چرا نمی خواهید فهم کنید همه این جماعت ریز و درشت از محمد گرفته تا ابوبکر و عمر و عثمان و علی و حسن و حسین و و و سر و ته ی یک کرباسند.ایرانیبیدار شوتو فرزند کورشیمادرت ماندانا استپیامبرت زرتشتقهرمانتآرش و رستم و سهراب استتو شاهنامه داریتورا چه به قرآنتو تاریخی بس شکوهمند داریتو را چه به تاریخ بیابانگردانتو تمدنی بی بدیل داریتو را نیاری نیستکه دیوار سنگی را ببوسیو با پای برهنهو یک کفن برتنپیاده به سمتی بدویکه مقصدش نیستی استهیچ می دانیچرا سنگ به دستت می دهندتا معبد " شیطان " را سنگ بباریاگر ندانستیامروز بدانکه آن سنگ ها امروزبر فرق و جان و تن مادر و خواهر ایرانی ات فرود می آیدتا به دست تو سنگسار شوندو توی خفته در جهل و جنونسبگسارانهبر این عمل وحسیانه ات می خندیو سنگ بر جسم ناتوان مادر و خوارت می باریوای بر توکه امروز سنگ بر خواهر و مادرت می باریکه دیروز همین حسین ها به آنها تجاوز کردندای تفو بر تو ای نادان تفوبیدار شوو بدان و بفهم که هستی ***دانسته نیستچرا بر سر می کوبیسینه را پارهپشتت را سیاهسرت را می شکافیبرای کی اینچنینخودت را پاره پاره می کنی؟می دانی همین حسینبا ایل و تبار و قبلیه اشبر نیا خاکت تاختخانه ی نیاکانت را ویران کردپدرانت را کشتبه خواهران و مادرانت تجاوز کرد؟اگر نمی دانیچشمانت را بشویبخوان و اندیشه کنو نگاه شوکه همین کسانتو را به این ذلت و خواری نشاندندو امروز دنباله های همین کسانروزگارت را سیاه کردندخواهران و برادرانت را کشتندایرانت را ویران کردندپس چرا بر سر می زنیبیدار شوو بگریز از این دام جهل و جنونو بیاندیش که ایرانی هستیو نام بالا بلندت را پاس بدارکه مباد با این چرکین دلانآلوده شوداحمد پناهنده ( الف. لبخند لنگرودی )

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر