» بازخوانی حوادث مربوط به دانشگاه های کشور در سال 88
علی اصغر خدایاری: هنوز حکومت داری بلد نیستیم، وظیفه حکومت دفاع از شهروندان معترض و تحمل آنهاست
چکیده :خدایاری معاون دانشجویی دانشگاه تهران در دوران اصلاحات که به دلیل حضور فعال در تحصن اساتید دانشگاه تهران بازداشت شد، می گوید که در گفت و گو با بازجویش هم پرسیده که اگر جای من بودید و به دانشجویانتان چنین ظلمی شده بود چه کار میکردید؟ به اعتقاد وی وظیفهٔ حکومت مقابله به مثل با شهروندان خود نیست، وظیفهٔ حکومت حمایت از شهروندان خود است حتی اگر این شهروند سنگ به طرف او پرتاب کند یا علیه او شعارهای توهین آمیز بدهد. ...

کلمه- گروه خبر: مجله چشم انداز ایران در شماره ۸۱ خود در پرونده مفصلی با عنوان «جنایت بی مکافات» به بازخوانی حوادث مربوط به دانشگاه های کشور در سال ۸۸ پرداخته است.
بازخوانی این حوادث و سنجش نحوه عملکرد مدیریت دانشگاه ها در آن زمان، در شرایط کنونی که بحث تغییر روسای دانشگاه یکی از اصلی ترین خواسته های دانشجویان بوده امری ضروری است.
در یکی از این واکاوی ها در گفت و گویی با علی اصغر خدایاری عضو هیئت علمی دانشکدهٔ معدن پردیس فنی دانشگاه تهران در دوران اصلاحات تلاش شده است تا روند حوادث را در مقایسه با ۱۸ تیر ۷۸ تحلیل شود.
دکتر خدایاری که معاون دانشجویی دانشگاه تهران در دوران اصلاحات و دبیر انجمن اسلامی مدرسین در سال ۸۸ بوده و پس از انتخابات ۸۸، به دلیل حضور فعال در تحصن اساتید دانشگاه تهران بازداشت شد، می گوید که در گفت و گو با بازجویش هم پرسیده که اگر جای من بودید و به دانشجویانتان چنین ظلمی شده بود چه کار میکردید؟
به گزارش کلمه، علی اصغر خدایاری عضو هیئت علمی دانشکدهٔ معدن پردیس فنی دانشگاه تهران با این توضیح که هدف از تحصن در دانشگاه در سال ۸۸ اساساً انجام یک کنش سیاسی نبود و اعتراضی بود در قبال تعرض به محیط دانشگاه و حریم دانشجویان می گوید: در ذهن دوستان ما همواره ایدهای وجود دارد که وقتی نظام ظلمی به کسی میکند باید کاری کنیم که مرکز تظلم هم کسانی باشند که به نظام اعتقاد دارند. بر اساس این تفکر همهٔ تلاش این بود که دانشجویانی که به آنها ظلم شده، به افرادی پناه بیاورند که درون نظام هستند. با این کار هم مدیریت و کنترل اعتراضات سادهتر امکان پذیر است و هم با پیگیری و رسیدن دانشجویان به مطالباتشان، نظام هم میتواند چهرهٔ خود را بازسازی کند.
به گفته ی این استاد دانشگاه همهٔ دوستانی که برگزارکنندهٔ تحصن بودند افراد شناخته شدهٔ درون نظام بودند، سوابق جبهه داشتند، بعضی سوابق فعالیتهای مبارزاتی قبل از انقلاب داشتند، امام برای آنها یک شخصیت فرهمند و کاریزماتیک بود و هنوز هم هست.
به اعتقاد وی وظیفهٔ حکومت مقابله به مثل با شهروندان خود نیست، وظیفهٔ حکومت حمایت از شهروندان خود است حتی اگر این شهروند سنگ به طرف او پرتاب کند یا علیه او شعارهای توهین آمیز بدهد. مجهز بودن به سپر و تجهیزات ضد شورش برای همین است که سنگ با سنگ یا تخریب داروندار تلافی نشود.
او با بیان اینکه که ماها هنوز اصول حکومت داری را بلد نیستیم، وظیفه حکومت داری این است که سنگ بخورد، اما تحمل کند تا فضا آرام شود، تصریح می کند: این نگاه وجود ندارد که شهروندانی را که با ما اختلاف فکری دارند، هم باید مدیریت کنیم نگاه این است که باید با آنها برخورد کنیم. تا زمانی که این نگاه وجود دارد مشکل قابل حل نیست و همیشه باید در انتظار حملهٔ جدید به کوی به سر برد.
متن کامل این گفت و گو را با هم می خوانیم:
همانگونه که میدانید بعد از انتخابات ۸۸، دانشگاههای کشور فضای بیسابقهای را به لحاظ امنیتی و سیاسی، تجربه کردند. بسیاری از حوادثی که در دانشگاهها در طول این چند سال رخ داد، در حاشیهٔ حوادث عمومی جامعه قرار گرفت و به خصوص با توجه به عدم وجود رسانههایی که بتوانند منعکس کنندهٔ کامل و صادق روایت حوادث باشند، امکان و امنیت نقل واقعبینانهٔ بسیاری از حوادث وجود نداشت و صدای دانشگاهیان شنیده نشده است. یکی از مهمترین این حوادث، تهاجم به کوی دانشگاه تهران در بامداد ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، سه روز پس از اعلام نتایج انتخابات بود که به نحوی تکرار حادثه ۱۸ تیر ۱۳۷۸، ۱۰ سال پس از گذشت آن حادثه بود. حمله به کوی دانشگاه تهران منجر به شکل گیری تحصنی در مسجد دانشگاه در روزهای بعد شد که بعدها به «تحصن اساتید» مشهور شد و این روزها به واسطهٔ حضور برخی اساتید چون دکتر میلی منفرد و دکتر توفیقی در آن بسیار بر سر زبانها افتاده است.
هدف اصلی از مصاحبه با حضرتعالی با توجه به اینکه در جریان حادثه ۲۵ خرداد، حضور جدی و فعال داشتید، در ابتدا ارائهٔ روایتی از آنچه در آن روزها در تحصن اساتید گذشت است تا تصویر واقعگرایانهای از فضای آن روزها در ذهن مخاطب ایجاد شود تا بعد بتوانیم به تحلیل وقایع بپردازیم. همانطور که میدانید در شب شنبه ۲۳ خرداد، فضای کوی دانشگاه تا حدودی متشنج بود. دانشجویان نسبت به نتایج انتخابات معترض بودند و تجمعات پراکندهای هم شکل گرفته بود. جمعی از دانشجویان هم به طرف ساختمان وزارت کشور در خیابان فاطمی رفتند. از طرف نیروهای انتظامی هم به سمت کوی گاز اشک آور پرتاب شد که باعث ایجاد حریق در یکی از اتاقهای ساختمان ۲۳ کوی شد. همین حوادث موجب شد تعدادی از دانشجویان همان شب کوی را ترک کنند اما به واسطهٔ اینکه ایام امتحانات بود، اکثر دانشجویان در کوی حضور داشتند. روز یکشنبه از صبح اعتراضات و تجمعاتی به صورت پراکنده در جاهای مختلف وجود داشت، اما یکشنبه شب حضور نیروهای انتظامی و لباس شخصیها و… در برابر کوی دانشگاه و در خیابان امیرآباد شمالی بسیار گسترده و سازمانیافته شد و نهایتا بعد از درگیریهایی که در ابتدای شب بین دانشجویان و نیروهای انتظامی و لباس شخصیها شکل گرفت و منجر به پرتاب گاز اشک آور به درون کوی دانشگاه شد، در بامداد ۲۵ خرداد، نیروهای انتظامی و لباس شخصی، وارد کوی شدند و حوادث فاجعه باری رخ داد که شرح آنها را ما در گزارش جداگانهای آوردهایم، جمعی از دانشجویان بازداشت و به ساختمان مرکزی وزارت کشور، کلانتری شاپور و… منتقل شدند. صبح روز دوشنبه دانشجویان، کوی را در حالتی نیمه ویران، مملو از دانشجویان بازداشتی، مجروح و آسیبدیده تحویل گرفتند. کتابخانهٔ کوی کاملا ویران شده بود، کامپیوترها و سایر اموال عمومی نابود شده بود. درب بسیاری از اتاقها شکسته و اموال خصوصی دانشجویان نیز از تهاجم مصون نمانده بود.
با این مقدمه کوتاه ممنون میشوم اگر توضیحات خود را در باب آنچه که رخداد بفرمایید.
در سال ۸۸ بنده در قضایای انتخابات خیلی فعال نبودم و ورودم به مسئله به عنوان معلمی بود که عدهای دانشجو به او پناه آورده بودند، و من به عنوان فردی سیاسی وارد ماجرا نشدم.
صبح روز دوشنبه ساعت حدود ۸ صبح، در حالی که من از واقعهٔ حمله به کوی هیچ خبری نداشتم، یکی دو نفر از دانشجویان با حالتی متأثر و سراسیمه به نزد من آمدند و از من خواستند که همراه آنها به کوی بروم. در ورودی کوی دانشگاه، ابتدا نگهبانها ما را راه نمیدادند، بعد یکی از آنها مرا شناخت و ما وارد شدیم و در آنجا با صحنههایی مانند تخریب ساختمان کتابخانهٔ کوی، آتش زدن کامپیوترها و خسارتهای فراوان به اتاقهای دانشجویان روبه رو شدم. هنگامی که از کوی بر میگشتم به چند نفر از دوستان برخوردم و بحث لزوم واکنش اعتراضی نسبت به تهاجم به دانشجویان مطرح شد.
این پیشنهاد آن زمان به نظر من پیشنهاد کاملاً به جا و درستی آمد، بنده در آن زمان دبیر انجمن اسلامی مدرسین نبودم، ولی با توجه به عدم انتخاب دبیر جدید کماکان در این سِمَت مسئولیت داشتم. به نظرم رسید که ما از موضع انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه تهران واکنشی نشان دهیم، من به عنوان دبیر فراخوانی دادم که ما در اعتراض به این حادثه در مسجد دانشگاه تحصن خواهیم کرد و درخواست رسیدگی به این حادثه را داریم. پس از فراخوان ما شنیدم که رئیس دانشگاه نیز بیانیهای برای تحصن در مسجد دانشگاه صادر کردهاند که در آن زمان حرکت بسیار خوبی بود و نشان از همدلی مسئولین دانشگاه با دانشجویان داشت. هدف ما هم اساساً انجام یک کنش سیاسی نبود و بیشتر میخواستیم در قبال تعرض به محیط دانشگاه و حریم دانشجویان اعتراضی داشته باشیم. تحصن در روز دوشنبه در مسجد دانشگاه شکل گرفت، رئیس دانشگاه تهران، معاونین ایشان، حاج آقا کلانتری نمایندهٔ مقام معظم رهبری در دانشگاه و… همگی حضور داشتند. در ابتدای تحصن، تریبون دست بسیج اساتید بود وآقای دکتر تاجیک رئیس وقت بسیج اساتید دانشگاه تهران صحبت میکردند. با توجه به فضای روانی حاکم بر تحصن، کنترل تریبون به تدریج به دست ما افتاد. پس از آن تعدادی از اساتید و دانشجویان حاضر شده و صحبت کردند که این شروع ماجرا بود.
ظاهرا دعوت آقای دکتر رهبر از طریق سیستم اتوماسیون اداری، به صورت مکتوب برای همهٔ اعضای هیئت علمی دانشگاه ارسال شده بود؟
بله، همین طور است.
تحصن در روزهای بعد هم ادامه پیدا کرد، در مورد نحوهٔ ادامهٔ تحصن در روزهای بعد هم توضیحات خود را بفرمایید.
در روز اول به دلیل فراخوان رئیس دانشگاه و اینکه ابزار اطلاع رسانی ایشان موثرتر بود، تعداد زیادتری از اساتید حضور به هم رسانده بودند. پس از صحبت دکتر تاجیک و قرائت بیانیهٔ بسیج اساتید، تعدادی دیگر از همکاران در اعتراض صحبت کردند. در ابتدا فضا، چندان تند نبود و رییس دانشگاه هم حضور داشتند. به تدریج دانشجویان اضافه شدند. چون این حضور عمدتاً به صورت سازمان نایافته بود، طبعاً به دلیل طرح مطالبات و شعارها فضا کم کم تندتر شد، و ما هم توان جلوگیری از تند شدن فضا را نداشتیم.
من وقتی رییس بسیج اساتید و رئیس دانشگاه را در جلسه دیدم، دلم برای دانشجویان سوخت. اصل صحبت من هم این بود که بسیج که نباید بیاید و تحصن کند. بسیج و رئیس دانشگاه باید جلوی این کارها را بگیرد. در سال ۷۸ اگر ما استعفا و تحصن کردیم به خاطر این بود که نیروی انتظامی به حرف ما گوش نمیکرد، حالا که شما همه یکدست هستید، چرا دیگر تحصن کردهاید، بروید حق دانشجوها را بگیرید. به هر حال با گذشت زمان و آمدن دانشجویان، فضا کم کم به دست آنها افتاد. اساتید اساساً نمیتوانستند ثابت پای کار تحصن بمانند و این دانشجویان بودند که بیشتر پای کار ماندند و تحصن را استمرار دادند و طبعاً فضا را به دست گرفتند. تلاش بچههای انجمن اسلامی دانشجویان برای کنترل کردن فضا هم چندان اثربخش نبود. به تدریج رئیس دانشگاه و بسیج مسجد را ترک کردند و فضای درون مسجد کاملاً به دست متحصنین معترض افتاد. حوالی ظهر عدهای در بیرون مسجد جمع شدند و علیه متحصنین شعار دادند این افراد غیردانشگاه تهرانی بودند. البته این کار هم تداوم چندانی پیدا نکرد.
نهایتاً با توجه به راهپیمایی بعد از ظهر دوشنبه ۲۵ خرداد و اخبار رسیده مبنی بر دستور نیروی انتظامی به کتابفروشیهای روبهروی دانشگاه برای باز نکردن مغازههایشان در روز بعد و دیگر قرائنِ حاکی از احتمال بروز برخوردهای تندتر نیروهای امنیتی- انتظامی در روزهای بعد، جمع بندی به این سمت پیش میرفت که ادامهٔ تحصن صلاح نیست و بهتر است خاتمه یابد. قرار شد بیانیهای صادر شود که به عنوان بیانیهٔ پایان تحصن باشد و کمیتهای تشکیل شود که فکر میکنم مذاکراتی هم در رابطه با آن با آقای دکتر رهبر انجام گرفته بود. کمیته تشکیل و آقای دکتر فرجیدانا به ریاست آن کمیته انتخاب شدند. بنده آن زمان با بچههای انجمن اسلامی دانشجویان صحبت کردم که آنها هم از ایدهٔ پایان تحصن با توجه به فضا و شرایط آن زمان استقبال کردند و معتقدند بودند که ادامهٔ تحصن به صلاح نیست. به خصوص که راهپیماییهایی هم در گوشه و کنار شهر مثل میدان ولی عصر و جاهای دیگر وجود داشت و بعضا این بحث هم مطرح میشد که معترضین به انتخابات ممکن است از مکانهای مختلف به طرف دانشگاه حرکت کنند. لذا این نگرانی هم وجود داشت که از بیرون دانشگاه کسانی برای حمایت وارد شوند و کنترل سخت شود. در نتیجه با در نظر گرفتن همهٔ این موارد قرار شد پایان تحصن اعلام شود.
اگر چه فلسفهٔ تحصن انتخابات نبود اما به انتخابات گره خورد و فکر میکنم امکان جلوگیری از این گرهخوردگی هم وجود نداشت، چون فضا بسیار ملتهب و آشفته بود. به هر حال گرهخوردن به انتخابات باعث شد که تحصن تاحدودی از هدف اصلی خود دور شود.
تحصن تا روز شنبه ۳۰ خرداد ادامه پیدا کرد، حتی بعد از سخنرانی رهبری در روز جمعه، بعد از ظهر همان روز شورای فرهنگی دانشگاه تهران تشکیل جلسه میدهد و یکی از اصلیترین دستورهای جلسه همین مسئلهٔ تحصن بود. با وجود انجام شدن سخنرانی رهبری، به دلیل وجود تفکیک میان قضیهٔ کوی و تحصن با ماجرای انتخابات، شورای فرهنگی دانشگاه تهران اجازه داد که شنبه نیز تحصن ادامه پیدا کند. در آن فضا به نظر میرسید که کل ماجرای تحصن یک حرکت آرام و حداقلی بود که در واکنش به آن افراطگریهای بیسابقه و وحشتناک در کوی دانشگاه صورت میگرفت و اتفاقا در آن شرایط فضای دانشگاه را مدیریت کرد و جلوی رخداد درگیریها و فجایع بزرگتر را در روزهای بعد گرفت. شاید اگر نهادهایی مثل انجمن اسلامی مدرسین و انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران حضور نداشتند، آسیبهای بیشتری متوجه دانشگاه میشد. با توجه به اینکه خود حضرتعالی هم در معاونت دانشجویی دانشگاه تجربهٔ مدیریت داشتهاید و در متن بحرانهایی چون حادثهٔ ۱۸ تیر و درگیریهای مربوط به قضایای دانشجوی پولی در سال ۸۲ بودهاید، نظرتان را در رابطه با نقش نهادهای مدنی دانشگاهی در مواقع بحرانی بفرمایید.
جمعه عصر، بعد از خطبههای نماز جمعه، ما جلسهای با جمعی از دوستان برگزار کردیم و جمع بندی جلسه این بود که با توجه به اعلام قبلی برگزاری تحصن در روز شنبه، ما از آقای ابوترابی یا کس دیگری که مقبولیت دارد خواهش کنیم که روز شنبه صحبتی انجام دهد و بعد تحصن در همان ساعات اولیهٔ صبح تمام شود و تا ظهر ادامه پیدا نکند تا ذهنیت ادامهٔ تحصن در روز یکشنبه هم ایجاد نشود.
واقعیت این است که در ذهن دوستان ما همواره ایدهای وجود دارد که سعی شد هم در زمان ۱۸ تیر ۷۸ و هم در حادثهٔ ۲۵ خرداد ۸۸ براساس عمل شود و آن این بود که وقتی نظام ظلمی به کسی میکند باید کاری کنیم که مرکز تظلم هم کسانی باشند که به نظام اعتقاد دارند. بر اساس این تفکر همهٔ تلاش این بود که دانشجویانی که به آنها ظلم شده، به افرادی پناه بیاورند که درون نظام هستند. با این کار هم مدیریت و کنترل اعتراضات سادهتر امکان پذیر است و هم با پیگیری و رسیدن دانشجویان به مطالباتشان، نظام هم میتواند چهرهٔ خود را بازسازی کند. در داستان کوی دانشگاه ۸۸ هم دقیقا همین وضع بود. همهٔ دوستانی که برگزارکنندهٔ تحصن بودند افراد شناخته شدهٔ درون نظام بودند، سوابق جبهه داشتند، بعضی سوابق فعالیتهای مبارزاتی قبل از انقلاب داشتند، امام برای آنها یک شخصیت فرهمند و کاریزماتیک بود و هنوز هم هست. برگزارکنندگان تحصن آدمهای کاملا معتدلی بودند و حتی ممکن بود به لحاظ سیاسی به مهندس موسوی رای نداده باشند، اما در این فضا دوست داشتند آرامش ایجاد کنند. این ایدهای بوده که در نوع دوستان همفکر ما همیشه وجود داشته است و هم در ۷۸، وهم در ۸۸ هم همینگونه عمل شده است. فکر میکنم این ایده، مفید و موثر هم بوده است، به هر حال با شکلگیری اینگونه تحصنها، اعتراضات کنترل شده و از بسیاری از اقدامات تخریبی جلوگیری شده است.
فراموش نمیکنم در حوادث سال ۷۸ هم در روز یکشنبه ۲۰ تیر، که کوی هنوز شلوغ و جامعه هم متشنج بود، قرار بود مسابقهٔ استقلال-پرسپولیس برگزار شود و این نگرانی وجود داشت که اگر بخشی از این معترضان به آن تماشاچیان بپیوندند و با آنها وارد شهر شوند چه اتفاقی میافتد. آن روز دوستان ما و بچههای انجمن اسلامی دانشجویان با اصرار و خواهش و تمنا، افرادی مانند اکبر گنجی و مرحوم عزتالله سحابی را به میان دانشجویان در کوی دانشگاه آوردند تا دانشجویان با توجه به اعتماد به آنها دور آنها جمع شوند و از کوی دانشگاه بیرون نروند. بعدها همین هم جزو اتهامات دوستان ما شد که چرا فلان کس آمده و در کوی صحبت کرده است در حالی که در همان زمان از طرف بیت از دانشجویان انجمن اسلامی به خاطر این گونه تدبیرها در جلوگیری از شورشهای کور از آنها با تعابیر بسیار بلند تشکر شده بود. در ۸۸ هم قضیه دقیقا همین بود. یعنی هدف متحصنین کنترل فضا و جلوگیری از پخش شدن و فعالیتهای تخریبی دانشجویان بود. حالا برفرض در پشت تریبون این تحصن حرفهای تندی هم زده شده باشد بهتر از این است که عدهای وارد خیابان بشوند و راهپیمایی و درگیری راه بیفتد. من این تحصن را حرکتی میدانم که قطعا به لحاظ امنیتی به نفع جامعه و نظام بود. البته هیچ حرکتی بدون عیب نیست.
همهٔ اساتید عنوانداری هم که در جلسه حضور داشتند با همین هدف حمایت از دانشجویان و کمک کردن آمده بودند و بودن آنها و صحبت کردنشان بیتردید باعث تعدیل فضا میشد. اگر با این فضاها و متولیان آن برخورد شود، اگر در آینده اتفاق مشابهی بیفتد، این قبیل افراد دیگر به میدان نخواهند آمد و آن موقع دیگر چه کسی میخواهد قضایا را جمع کند؟ به نظر من کمال بیتدبیری است که اینگونه حرکتها را افراطی بنامند و با برگزارکنندگان آنها برخورد کنند. بنده خاطرم هست که در بحبوحهٔ حادثهٔ ۱۸ تیر، همهٔ مقامات عالی نظام و بیت از بچههای انجمن اسلامی تشکر میکردند، اما بعدها همان قضیه تبدیل به اتهامات آنها شد. این رویه سبب ناامید شدن افراد میشود و باعث میشود که دیگر انگیزهای برای هزینه پرداخت کردن برای نظام نداشته باشند. چون بالاخره امثال ما وقتی در این قضایا وارد میشویم و جلوی تند شدن فضا را میگیریم، هزینه پرداخت میکنیم. من خاطرم هست در حوادث خرداد ماه سال ۸۰ کوی دانشگاه، وقتی من به عنوان معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه میخواستم وارد جمعیت شوم، و با آنها صحبت کنم با شعارهای «صل علی محمد، مزدوری دیگر آمد» روبهرو میشدم با اینکه همه من را میشناختند، اما به هر حال ما چهرههایی منتسب به نظام هستیم و لذا وقتی وارد این صحنهها میشویم، هزینههای اینچنینی هم پرداخت میکنیم. به عنوان مثال وقتی در سال ۸۰، نیروی انتظامی وارد کوی شد، مسئولین دانشگاه به سردار طلایی کمک کردند تا مشکل با هزینهٔ کمتری حل و فصل شود، در حالی که به لحاظ سیاسی در آن مقطع بهترین تدبیر سیاسی شخصی برای امثال من استعفا از معاونت دانشجویی در اعتراض به ورود نیروی انتظامی به کوی بود. اما من استعفا ندادم و به نیروی انتظامی کمک کردم تا قضیه کنترل شده و نیروی انتظامی مستقر شود.
آقای دکتر، اگر بخواهیم نگاهی کلی به مجموعهٔ بحرانهای دانشجویی، اعم از ۱۸ تیر ۷۸، حوادث خرداد ۸۲ و همچنین ۲۵ خرداد ۸۸، داشته باشیم، میبینیم که در آن فضا معمولا نهادهای واسط مانند انجمن اسلامی و همچنین اساتید معمولا از یک طرف از سوی بدنه دانشجویی متهم به کندروی میشوند، بخشهای تندتر همواره فکر میکنند نهادهای دانشجویی ماموریت دارند که جلوی اعتراضات را بگیرند، در حالی که این درک خود نهادها است که همواره میخواهند اعتراضات به گونهای باشد که صورت افراطی به خود نگیرد و در یک قالب آرام و منطقی صورت گرفته و مطالبات منتقل شود. از طرف دیگر مسئولین دانشگاه و نظام در آن لحظات همواره به نهادهای دانشجویی و اساتید متوسل میشوند و از حضور و دخالت آنها استقبال میکنند. اما همیشه این اتفاق میافتد که پس از همدلیها و استقبالهای همهٔ مسئولین در روزهای اول و قولهای آنها برای پیگیری و…، مقداری که زمان میگذرد فضا عوض میشود. در یکی از بیانیههای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران در مورد قضیه کوی، بعد از احضار تعدادی از دانشجویان به دادگاه از این تعبیر استفاده شده بود که «جای متهم و شاکی عوض شده است». همان کسانی که از آنها انتظار حمایت و برخورد میرود، و برخی خود در قضیه در افکار عمومی متهماند، چه در ابعاد حقوقی و چه در رسانهها مدعی و شاکی هم میشوند. در حالی که جالب آن است که در هیچ کدام از این حوادث، علیرغم همهٔ تاکیدات مقامات عالی نظام برای پیگیری، پاسخ قانع کنندهای به افکارعمومی جامعهٔ دانشگاهی و مردم داده نشده است. چرا ما همواره شاهد چنین سیکلی هستیم و به خصوص این روزها هم بعد از ۱۴ سال از قضیه ۱۸ تیر ۷۸ و ۴ سال بعد از ۲۵ خرداد ۸۸ با چنین فضایی روبهرو هستیم؟
به نظر من، نگاه استراتژیک به حل این مشکلات وجود ندارد، در آن لحظهٔ بحران همه میخواهند مسئله حل شود، همانطور که در حوزههای دیگر هم با همین مسئله روبه رو هستیم. من معتقد نیستم که اینها در این ماجراها ارادهٔ قلع و قمع دانشجویان را دارند، بلکه فکر میکنم متولیان امر در برنامهریزی و تفکر و تدبیر برای ادارهٔ امور دچار مشکلات جدی هستند و چون دراز مدت نمیاندیشند، این پدیدهها تکرار میشود. مسئولین امر به جای اینکه به این مسئله فکر کنند که چه باید کرد تا ۱۸ تیر تکرار نشود، به این فکر میکنند که فعلاً همین اتفاقی را که به آن مبتلا شدهایم جمع کنیم، برای آینده هم خدا بزرگ است نهایت اینکه هر ۱۰ سال یک بار چنین اتفاقی میافتد و ما هم همان موقع فکرش را میکنیم! در این چارچوبگاه از آثار دراز مدت تخریبی چنین حوادثی غفلت میشود.
من در صحبتهایی که با بازجوی خودم داشتم به ایشان گفتم که شما اگر جای من بودید و به دانشجویانتان چنین ظلمی شده بود چه کار میکردید؟ وقتی دانشجویتان که او را مانند فرزند خود دوست دارید با حالت گریه نزد شما میآید و میخواهد از او دفاع کنید، شما باید چه کنید؟ دلداری دادن به این دانشجویان و حمایت و کمک به آنها کمترین کاری است که میتوان انجام داد.
ایشان به من میگفت که شما صبح دوشنبه وارد کوی شدهاید و نمیدانید شب یکشنبه همین دانشجویان با سنگ در کوی دانشگاه چه میکردند. در واقع میگفت چون مثلا چند دانشجو سنگ پراکنی کردهاند، این حقشان است که این برخورد با آنها انجام شود.
در این نوع نگاه از این موضوع غفلت میشود که نیروی انتظامی و دانشجو رقیب هم و دو گروه متخاصم نیستند که یکی سنگ بزند و دیگری هم در تلافی ساختمان آنها را تخریب کند. وظیفهٔ حکومت مقابله به مثل با شهروندان خود نیست، وظیفهٔ حکومت حمایت از شهروندان خود است حتی اگر این شهروند سنگ به طرف او پرتاب کند یا علیه او شعارهای توهین آمیز بدهد. مجهز بودن به سپر و تجهیزات ضد شورش برای همین است که سنگ با سنگ یا تخریب داروندار تلافی نشود. واقع این است که ماها هنوز اصول حکومت داری را بلد نیستیم، وظیفه حکومت داری این است که سنگ بخورد، اما تحمل کند تا فضا آرام شود.
در حقیقت این نگاه وجود ندارد که شهروندانی را که با ما اختلاف فکری دارند، هم باید مدیریت کنیم نگاه این است که باید با آنها برخورد کنیم. تا زمانی که این نگاه وجود دارد مشکل قابل حل نیست و همیشه باید در انتظار حملهٔ جدید به کوی به سر برد.
در وبلاگتان در مطالب مربوط به گزارشهای بازجویی و زندان، ذکر کردهاید که بابت تحصن ۸۸، مسائل ۱۸ تیر و همچنین دوران تصدی معاونت دانشجویی دانشگاه نیز مورد پرسش قرار گرفتهاید. آیا بعد از پایان تحصن دانشگاه با اساتید در این رابطه برخورد قضایی هم صورت گرفت؟
اساسا دلیل اصلی دستگیری من و برخی دیگر از دوستان همین تحصن دانشگاه بود و محور بازجوییها هم همین تحصن بود. هرچند در ادامهٔ بازجوییها مسائل دیگری هم مطرح شد.
و همه اینها در حالی است که خبری از برخورد جدی با عاملان و آمران حملات به کوی در دست نیست…
من حتی نمیگویم با عاملان برخورد کنند. لااقل طوری برنامهریزی کنند که دیگر این حوادث تکرار نشود. نه تنها به لحاظ قضایی و حقوقی در این زمینه کار نمیکنند که اگر بکنند در بهبود فضا بسیار موثر است، ارادهای هم برای تغییر این وضعیت وجود ندارد.
به عنوان سوال آخر، در ۱۸ تیر، پس از رخداد آن حوادث، نهاد دانشگاه خود یک سری فعالیتهایی انجام داد. وزای بهداشت و علوم استعفا دادند، دفتر حقوقی در دانشگاه تشکیل شد، دانشگاه از نیروی انتظامی شکایت کرد، حتی نمایندهٔ رهبری در دانشگاه یعنی حاج آقا ابوترابی هم استعفا کردند و آقای خاتمی هم اعلام کردند که «حادثهٔ کوی دانشگاه، تاوان قتلهای زنجیرهای بوده است» حتی فضا به گونهای بود که رهبری هم در سخنرانیشان در نماز جمعهٔ مورخهٔ ۸ مرداد ۷۸، یعنی ۲۰ روز بعد از حادثه از مجموعهٔ مواضع رئیس جمهور در آن زمان حمایت کامل کردند و گفتند «من الان عرض مىکنم و مىدانم که ملت ایران مىداند و با تکرار من خوشحال هم مىشود، و مىدانم که دشمن هم مىداند و با تکرار من ناراحت میشود، اما همه بدانند که مواضع روسای کشور –به خصوص رئیس جمهور محترم- در این قضایا مواضعی بود که صد در صد مورد حمایت من بود. بنده به طور قاطع از مسئولان کشور دفاع و حمایت میکنم. از روسای سه قوه دفاع و حمایت میکنم. من به طور قاطع از شخص رئیس جمهور حمایت میکنم. اگر اشکال و ایرادی هم به عملکرد بعضی از اجزای دولت داشته باشم به رئیس جمهور میگویم و اطمینان دارم که ایشان دنبال میکنند.» با این وصف اگر بخواهید مقایسهای میان عملکرد دولت به طور کلی اعم از وزارت علوم، وزارت کشور، رئیس دانشگاه و… در قضایای ۷۸ و ۸۸ بکنید، چه خواهید گفت؟
فعالیتهایی که آن زمان توسط مجموعهٔ مسئولین دانشگاهی انجام شد، فریب دانشجویان نبود. واقعا آن زمان ما فکر میکردیم میشود کاری کرد و با پیگیری و ارادهای که در روزهای اول در صحبتهای همه مخصوصا رهبری وجود داشت، امید داشتیم لااقل تا حدودی کار به نتیجه برسد و عوامل معرفی و محاکمه شوند. اگر استعفایی صورت گرفت به این خاطر بود که نشان دهیم نسبت به حادثهای که برای دانشجویان رخ داده بیتفاوت نیستیم و همین که نتوانستهایم جلوی حملهٔ نیروی انتظامی به کوی و دانشجویان را بگیریم به معنای بیعرضگی ماست استعفا دادیم تا افراد با عرضهتری که توان دفاع از دانشجویان را دارند بیایند و مسئولیت بپذیرند. چون به هر حال آن دانشجو به پشتیبانی ما مسئولین در کوی اقامت گزیده است. همین که نتوانستهایم این پشتیبانی را انجام دهیم گواه کوتاهی ما است و این دلیل استعفای مسئولین در آن زمان بود.
در همان زمان آقای ابوترابی هم که نمایندهٔ رهبری در دانشگاه بودند، به شدت متاثر بودند که چرا وقتی ما در دانشگاه هستیم این بلا را سر دانشجوها بیاورند.
در ۷۸، همهٔ اینها واقعی بود و نمایشی در کار نبود. هر چند اگر دوباره به آن روزها برگردم شاید آن قدر که آن زمان مصرانه پیگیر قضایا بودم و شب و روز در کوی میخوابیدم تا بتوان از مراجع قانونی حق دانشجوها را گرفت، دیگر پیگیر نباشم. در عین حال هنوز هم فکر میکنم تنها قانون است که میتواند کمک کند که ما به حقوق خود برسیم.
در سال ۸۸، موضع دانشگاه، همان موضع بازجوی من بود. مسئولین دانشگاه در ۸۸ فکر میکردند هم دانشجو مقصر است، و هم نیروی امنیتی، پس هر دو مقصر هستند و نیازی به پیگیری نیست. بالاخره دانشجویان سنگ زدهاند و نیروهای مهاجم هم جواب آنها را دادهاند. در ۸۸، روحیهای که از دانشجویان پشتیبانی کند در دانشگاه وجود نداشت. حتی ما شنیدیم که در شبهای حادثه رییس دانشگاه در کنار نیروهای انتظامی دیده شده است، که البته گرچه نمیدانم ایشان با ورود به کوی موافقت داشتهاند یا نه، اما به هر حال در طرف نیروهای انتظامی حضور داشتهاند. مسئولین دانشگاه در بهترین حالت میخواستند در ۸۸ بین دانشجو و نیروی انتظامی تعادل ایجاد کنند و قضیه را تمام کنند، نه اینکه از دانشجو دفاع کنند و پیگیر تحقق مطالبات دانشجویان از نیروی انتظامی و جاهای دیگر باشند. این ایدهٔ پیگیری مطالبات دانشجویان در ذهن مسئولین دانشگاه به نظر من وجود نداشت وگرنه من شک ندارم نفوذ آقای دکتر رهبر و ارتباطشان با بیت و نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات آن قدرها بود که اگر میخواست موضوع را پیگیری کند، حتما میتوانست بخشی از مطالبات را برآورده کند. اگر اتفاقی نیفتاده دانشگاه حتما نخواسته که پیگیری کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر