شاهنامه، نوشداروی همبستگی ما ایرانیان است .
پیش از حمله اعراب به ایران ، ما مردمانی بودیم ایرانی با حکومتهای ایرانی و آداب و رسوم و فرهنگ مخصوص خودمان٠
یورش اعراب بیابانگرد به ایران نه تنها باعث کشتار اجداد ما، تخریب سرزمینمان، غارت ذخأیر مملکت، و به اسارت گرفتن زنان و کودکان شد ، بلکه متعاقب آن و بواسطه تعلیمات دین اسلام، بمرور بیماری "از خود بیگانگی" در بین مردم ما ظاهر شد.
"فویرباخ" ، فیلسوف آلمانی میگوید: دین انسانرا از انسانیّت تهی کرده و انسان را با خودش بیگانه میکند .
این بدان معناست که انسان دینی در مقابل خدای خویش، ارزشهای والای انسانی نظیر بزرگی، دانایی، توانایی، بخشندگی ... را مرحله به مرحله ،و تماماً به خدای خود میبخشد، یعنی انسانیت خودرا کاملا به خدای خودش تقدیم میکند . در نتیجه پس از مدتی خود را خالی از خرد و بزرگواری و قدرت راه جویی میابد . در اینجاست که انسان دینی با خودش بیگانه میشود. آنوقت است که دیگر هیچ احترام و ارزشی در وجود خود نمیبیند و به خواری و ذلت در مقابل خدای خود تن در میدهد....
پس از یورش اعراب به ایران ، تمام صفات نیک ایرانی ، ابتدا به الله مدینه و سپس به فرستادهٔ وی و بعد از او به علی و سپس به حسن و حسین و نقی... نسبت داده شد و این امر باعث از خود بیگانگی ایرانیان گشت. اینجاست که شخصیت تابناک فردوسی جلوه میکند. او ارزشهای بزرگ را از آنها گرفت و به ایرانیان باز گرداند. فردوسی در تمام کتاب شاهنامه ، حتی یک بار نام الله را نیاورده، یک بار کلمات فنی اسلام را استفاده نکرده.او سعی کرد جوانمردی، بخشش، بزرگی، پهلوانی، کوشش، عدالت و دادگری و این گونه ارزشهای والای انسانی را به ایران و ایرانی باز گرداند .... اهمیت کار فردوسی نه در سراییدن داستان، بلکه در بازگرداندن نگاه ایرانیان به ایران و ایرانیست . از اینروست که میگوید:جهان آفرین تا جهان آفرید
سواری چو رستم نیامد پدید
و یا اینکه:
به گیتی کسی چون سیاوش نبود
چنان راد و بیدار و خامش نبود
شاهنامه غرور و سربلندی بما میبخشد...وقتی در جهان شاهنامه هستیم ، ما ایرانیان صاحب صفات پسندیده و نیک هستیم، همبسته و متحد. ولی هنگامیکه کتاب را میبندیم ، بجهانی قدم میگذاریم که در آن بوسیله احکام دینی ، ما ایرانیان را با هم بیگانه کرده اند.
بهرام مشیری، سرزمین جاوید، دوشنبه ۱۶ دسامبر ۲۰۱۳
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر