هژار چه هژارانه رفت
احمد شفیع خانی معروف به هژار بامداد چهارشنبه 18 دی 1392 پس از 6 سال بلاتکلیفی در زندان ارومیه به همراه سه تن دیگر به دار آویخته شد.
هژار وقتی هنوز 18 سالش نشده بود در یک حادثه مرتکب قتلی می شود که در انجامش پس از 6 سال به تلافی آن قتل ناخواسته اعدام می شود.
در این مدت اطرافیان هژار تلاش زیادی کردند که رضایت اولیای دم مقتول را بگیرند اما بی فایده بود.
هژار وقتی قتل کرد نوجوان بود و هنوز به بلوغ فکری نرسیده بود اما او در زندان جوان شد رشد کرد و نامی نیک به یادگار گذاشت.
ی.ر ، یکی از هم بندیان هژار ''خدمتی که هژار در زندان به زندانیان می کرد قابل وصف نیست. او با وجود اینکه سن کمی داشت اما به همه کمک میکرد. یار و حامی زندانیان سیاسی بود و خدمتی که او به این دسته از زندانیان کرد آنها خودشان هم تا این اندازه به همدیگر خدمت نکرده اند''.
ع.ص ، یکی دیگر از دوستان هژار و هم بندی های او در زندان ارومیه ''کسی نبود در زندان از او ناراضی باشد از روز اولی که وارد زندان شد من با او دوست شدم ولی تا به امروز کسی به بزرگواری و با مرامی او در زندان ندیده ام.
س.م ، دیگر هم بندی هژار می گوید ''سن کمی داشت ولی از همه ما بزرگتر بود. هژار واقعا هژار بود و هژارانه از بین ما کوچ کرد (با گریه)...''.
واقعا این هژارها تا کی باید طناب در گردن پرواز کنند. چه بسا اگر او اعدام نمیشد چه هژارها هژاروار چون خود خدوم راهی جامعه می ساخت.
به علاوه آنکه خانواده ای و اطرافیانی را دیگرباره داغدار نمیکرد و این چرخه خشونت و بازتولید جرم همین جا متوقف می شد و ...
مصطفی برادر هژار ''برادر من بچه بود و قصد و غرضی در کارش نبود بچگی کرد مرتکب این کار شد. ولی مقتول که بالای 50 سال سن داشت با ضربه چاقوی هژار نمرد او بیماری قند داشت و سه روز بعد از حادثه در بیمارستان فوت کرد''.
یکی از نزدیکان مقتول به من می گوید''خون را باید با خون پاک کرد''.
آیا راهی نبود که هژار بماند و طرف مقابل هژار آرام گیرد به جز اعدام هژار؟
* نگاره و یادداشت کمال حسینی - شنبه 21 دی ماه 1392

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر