دارم میخندم تا مامانم بخنده !
طناب دار رو انداختن دور گردنش , داشت میخندید بهش گفتن : چرا داری میخندی ؟ گفت : از اینجا چشمم به مامانم افتاد , داره گریه میکنه یاد بچگی هام افتادم... یاد حرف مامانم که همیشه بهم میگفت: هر وقت تو میخندی ، غم و غصه هامو فراموش میکنم الانم دارم میخندم تا مامانم بخنده , ولی اون هنوز داره گریه میکنه...

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر