برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

جستجوی این وبلاگ

۷.۱۱.۹۲



قدرت برهنه

شهرام مسعودوزیری
"قدرت برهنه" یکی از انواع "قدرت" است که جوهره ی آن را "خشونت" تشکیل می دهد. بدین معنا که خشونت، خروجی قدرت برهنه است و "سرکوب"، "اجبار"، "حذف"، "ترس" و "تسلیم" محصول آن است. 
"برتراند راسل" در کتاب "قدرت" می گوید: "قدرت برهنه" به آن نوع قدرتی گفته می شود که رضایت توده ی مردم را در بر نداشته باشد. یعنی همان قدرتی که قصاب بر گوسفند دارد؛ یا سپاه مهاجم بر ملت مغلوب... راسل همچنین آورده است: "قدرت" هنگامی "برهنه" است که مردم حرمت آن را فقط به آن دلیل نگه دارند که "قدرت" است."
کلیه ی حکومت هایی که قدرت برهنه را اعمال می کنند، به آرای عمومی وقعی نمی نهند و قوانین آن ها متکی به اراده ی مردم نیست. قدرت برهنه با خشونت اعمال می شود و به همین منظور، برای حکومت های خودکامه و مستبد کاربرد دارد و به طور معمول حکومت های دمکراتیک، جز در موارد خاص، از آن احتراز می نمایند.
قدرت برهنه برای "تسلیم" کردن است. "راسل" بر این باور است که "میل به تسلیم از ترس ریشه می گیرد و کسی که ترس در او به وجود آید، قدرتی پیدا می کند و به آن تسلیم می شود." اعمال قدرت برهنه، جز برای "ترساندن" و به "تسلیم" درآوردن نیست. مردم از قدرت برهنه به وحشت می افتند و ناگزیر به آن تسلیم می شوند. با این وجود، اطاعت مردم از قدرت برهنه نه بر اساس "خواست درونی" که جنبه ی "اجبار آمیز" دارد. در واقع، مردم از سر ترس به اطاعت قدرت برهنه در می آیند.
قدرت برهنه مردم را "منقاد" و "مطیع" می خواهد و از همین رو، به "رضایت" و "توافق" باور ندارد. به عبارتی دیگر، آن چه قدرت برهنه به کار می بندد "ارعاب" است و به منظور "سرسپردگی" صورت می دهد. برای همین، همواره در پی "بازتولید ارعاب" است و "اطاعت محض" را دنبال می کند. از این رو، کوچکترین "بهانه" کافی است تا "قدرت نمایی" کند و خشونت را بر مردم اعمال نماید.
قدرت برهنه صورت های گوناگونی دارد. "سرکوب" مردم تحت هر شرایطی قدرت برهنه تلقی می شود. اعمال "شکنجه" و "اعدام" از مصادیق عینی قدرت برهنه است. "ضرب و شتم" افراد شخصی از سوی نیروهای نظامی، قدرت برهنه قلمداد می شود. توسل به "زور" به جای ارجاع به "قانون" از سوی عوامل حکومتی با مردم عادی، به کار بردن قدرت برهنه است. "بحران سازی" و ایجاد فضای "میلیتاریستی" نمایشی از قدرت برهنه محسوب می گردد. تعرض به "حریم زندگی خصوصی" و "تفتیش عقاید" جز با قدرت برهنه نمی تواند صورت عملی به خود گیرد. حتی احساس "ناامنی" مردم از حکومت، پیامد اعمال قدرت برهنه است.
از سوی دیگر، "تحقیر فرهنگ" یک ملت، از سوی ملت دیگر؛ تلاش یک ملت در جهت "ملیت زدایی" ملت دیگر؛ تحریف "تاریخ" یک ملت از جانب ملت دیگر؛ "هویت سازی" یک ملت برای ملت دیگر؛ القاء حس "ناخودباوری" از سوی یک ملت بر ملت دیگر؛ همه و همگی از مصادیق "قدرت برهنه ی روانی" به شمار می آید. راسل معتقد است که "ملت غالب، پیش از تسخیر نظامی، در پی تسخیر روانی ملت مغلوب است." بر همین اساس، تسخیر روانی ملت مغلوب از سوی ملت غالب "قدرت برهنه ی روانی" نامیده می شود.
بنابراین، قدرت برهنه هم برای استیلای "فیزیکی" صورت می گیرد و هم در جهت هژمونی "روانی" انجام می پذیرد. اعمال آن نیز صرفا به منظور "به اسارت درآوردن" و "تسلیم کردن" است. هدف از آن نیز یا "ذوب" کردن؛ یا در "احتضار" نگه داشتن؛ و یا "معدوم" نمودن است.

هیچ نظری موجود نیست: