برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

جستجوی این وبلاگ

۱۲.۱۲.۹۲


مینا زرین ، یکی از شاهدین 2 کشتار در سالهای 60 و 67 در زندانهای ایران

19. September 2013 um 16:19 · Gefällt mir

Mina Zarrin
مینا زرین در این بخش بزبان المانی اشاراتی به زندانی شدن خود و دیگران داشت .من یکی از شاهدین 2 کشتار در سالهای 60 و 67 ( دهه 80 میلادی ) در زندانهای ایران هستم و در اینجا و امروز مایلم سخنانم را با سلامهای گرم،با همبستگی و احترام زیاد برای تمامی زندانیان سیاسی و خانواده هایشان و تمامی مبارزین و آزادیخواهان در جهان آغاز کنم.شرح 9 سال از بهترین سالهای جوانی و زندگی ام در زندان،در مدت کوتاه از تمامی زوایا قابل بیان نخواهد بود، اما اشاراتی به آن سالهای زندان خودم ویارانی که سالها در کنار هم بر علیه جمهوری اسلامی ایران تلاش ومبارزه داشتیم ،بازگو می کنم.
در 19سالگی و در سال( 60)1981 دستگیر شدم . در آن سال مبارزین را هر شب برای اعدام می بردند، من و ما از صدای شمردن تیر خلاص که بر مغز آنان شلیک می کردند ، متوجه می شدیم که چندنفر اعدام شدند .دوستی تا 180 تیر خلاص را در روز شمرده بود! آیا این وحشتناک نیست! جلوی چشمانت انسانهائی که بر اثر شکنجه کابل و یا بر اثر خوردن سیانور کش�
�ه می شدند، لای پتوهای سربازی پیچانده و از زیر چشم بند، پوتین و پتو نظامی را ببینی که از محل اتاق های باز جوئی همچون یک لاشه آنان را می برنند!!این یکی از بدترین صحنه هائی است، گاه وبیگاه بیادم میآید واز ذهنم دور نمی شود!

آیا می توان از یاد برد، با یک چشم بند قطور در حالی که بدنت را پر از خون کردند! سرت را به میز بکوبند و بگویند یالا! جای دوستانت را بگو و گرنه در همین بیابانها می کشمیت !

آیا قابل گذشت است! در یک دادگاه 3دقیقه ائی به 10سال حکم ،برای پخش تراکتی که برایشان ثابت نشد و من هم هیچگاه اقرار و قبول نکردم ، داده شود!

ایا می توانیم باور کنیم چه تعدادی از زنان و مردان آزادیخواه را بخاطر افکارشان در دهه 60اعدام کردند!!

آیا می توانیم تصور کنیم زمانی که در زندان قزلحصار 30دختر در یک سلول1.70در2.5متری جا گیرند و یا شبهای طولانی که بایستی با چادر و روسری و گاها با چشم بند رو به دیوار با یک پا ساعات متمادی در راهروی زندان سر پا ایستاده و خیلی از این دختران جوان کنترل روحی و جسمی و روانی خود را از دست بدهند!

و یا در زندان انفرادی مخوف گوهردشت که از شدت سرما صدای به هم خوردن دندانها و استخوان هایمان به گوش می رسید .ما آنجا را سیبری نامگذاری کرده بودیم.در آن روزهای یخ و سخت آنجا اولین مدت انفرادی من 13ماه طول کشید.آنجا من در ایزولاسیون بودم و حتی در سلول اجازه نداشتم به پنجره کوچک سلول نزدیک شوم که بوسیله کرکره هائی محصور شده بود که فقط سهم بسیارکوچکی از آسمان مال من بود و حتی اجازه نداشتم با خودم حرف بزنم و یا آواز بخوانم،سکوت بود و سکوت مطلق! به همین دلیل حنجره و تارهای صوتی ام تغییر کرده بودند و صدایم برایم ناشناخته بود ….. نمیدانم چه مدت طول کشید تا صدایم برایم آشنا بشود! ولی کوتاه بگویم شکنجه های این دوران از جانم رخت بر نبست ولی هیچگاه نتوانستند صدایم را خاموش کنند…

به کشتار بزرگ دیگری اشاره می کنم!!درمرداد(67)1988یکباره ملاقات ها قطع شد. تلویزیون در سالن و رادیو از مدار داخلی قطع شد .روزنامه و ملاقات با خانواده ها قطع شد! بعد ازآن در بندها یا در دادگاهها ی بازجوئی، سوالاتی از این قبیل اسم!گروه سیاسی !و نظرمان در باره جمهوری اسلامی چیست ؟و آیا آنها را قبول داریم و حاضر به مصاحبه هستیم ….؟.و بعد اعدامها آغاز شد.در زندان گوهردشت زندانیان مرد را با طناب دار کشتند و در زندان اوین شیوه مرگ تیرباران با رگبار مسلسل ویا طناب دار بود،زندانبانان و ماموران اجساد مبارزین را دسته دسته در ماشین های بزرگ گوشت روی هم چیده و در کانالهای جمعی در خاوران دفن کردند که امروزه محل دیدار خانواده های اعدامی می باشد و از زنان ،در بندی که من بودم 33زن به دار آویخته یا اعدام شدند….که حتی محل دفن هیچکدام ازاعدامیان به وابستگان وخانواده ها گفته نشده است و تابحال سکوت شده است !!

دوستان! عزیزان !من همه ساله بیاد می آورم ،زندانیانی که به دست پلیس و افراد مسلح با لباس شخصی و ماموران وزارات اطلاعات کشته شدند و به دیگرانی که زنده مانده بودند یا برای بجا نیاوردن نماز، شلاق زدند،یا تهدیدی دوباره شدند… و همواره بیاد می آورم خاطراتی که زندانیان دیگر ،تعریف کردند! انبوه دمپائی اعدامیان که روی هم تلنبار شده بود و ماموران بوسیله فرغن از محل دار دور می کردند!!

و یا اجسادی که حمل و جابجا می شد و در ماشین های بزرگ مخصوص گوشت قرار می دادند و به گورستانهای بی نام و نشان منتقل می کردند !!!

دوستان خوبم!من نمی توانم همه چیز را در مدت کوتاه دراینجا به تصویر بکشم ولی احساسی دارم که بخشی از درون من فرد را هم ،جنایتکاران نابود کردند، آیا این وحشتناک نیست !! آیا این دهشتناک نیست که درسال67 درچندماه متوالی، پنج هزار نفر از بهترین انسانها را نابود کنند!! 

هیچ نظری موجود نیست: