رفیق جانباخته امین مصطفی سلطانی ، معلم سابق روستاهای بهرام آباد ؛ هزار خانی و مه رگ مریوان
در روز سوم شهریور 1358 به همراه برادرش حسین مصطفی سلطانی و هفت تن دیگر از روشنفکران و جوانان شهر مریوان در محل پادگان نظامی آن شهر تیرباران شدند . یادشان گرامی باد .
مختصری از اسناد حقوق بشر ایران در این رابطه :
دو برادر مصطفی سلطانی در حالیکه سعی داشتند در شب 26 یا 27 مرداد با اتومبیل از مریوان خارج شوند، دستگیر گردیدند. هر دوی آنها در زمان دستگیری غیر مسلح بودند.
آنها همراه دو برادر دیگر کرد ، از مریوان به نامهای حسین پیرخضری و احمد پیرخضری، و نیز یک پزشک به نام بهمن اخضری بودند. اخضری پیشتر وارد مریوان شده بود تا داوطلبانه خدمات پزشکی انجام دهد. این مردها شنیده بودند پاسداران در حرکت به طرف مریوان هستند تا کنترل این شهر را به دست گیرند و امیدوار بودند پیش از ورود آنها شهر را ترک نمایند. اما به هر حال هر پنج تن آنها دستگیر و در عرض 72 ساعت اعدام شدند.
آنها توسط کردهای محلی که اعضاء مکتب قرآن بودند و آنها را به عنوان طرفداران کومله شناسائی کردند، دستگیر شدند. این مردها را در پادگان نظامی مریوان نگاه داشتند تا خلخالی از راه برسد. هنگامی که خلخالی چند روز بعد از راه رسید، پدرشان فوراً به پادگان نظامی رفته و در باره دستگیری دو پسرش به او اعتراض کرد. برادر دیگر به نام عبدالله مصطفی سلطانی، به یاد میآورد که:
«خلخالی پدرم را تهدید کرد – او گفت که پسران شما کافر هستند و قرآن بلد نیستند. پدرم گفت که بچه های او دانشگاه رفته و مهندس و دکتر و معلم شده اند. 50 سال رژیم سلطنتی بوده و در مدرسه به بچه ها نماز و قرآن یاد نداده اند. رژیم جدید باید مهلت دهد تا یاد بگیرند. پدرم چون مرد باسوادی بود و قرآن می دانست با خلخالی جدل می کرد. او بالاخره به پدرم می گوید برو سند بیاور، فردا ساعت 5 عصر فرزندانت را آزاد می کنیم.»
اگرچه پدر حسین و امین مصطفی سلطانی همانطور که قرار گذاشته شده بود عمل کرد، اما خلخالی به قول خود وفا نکرد. وقتی روز بعد پدرشان با اسناد بازگشت، به وی گفتند که پسرانش اعدام شدهاند. وی خلخالی را پیدا کرد و به او گفت پسرانش برای دمکراسی و آزادی با رژیم شاه جنگیدند و از او توضیح خواست. عبدالله مصطفی سلطانی تعریف میکند:
«او خلخالی را یافت و با او دعوا کرد و گفت: "من سند آوردهام و تو جنازه تحویل من میدهی؟" خلخالی گفت: "خب اسلام است دیگر. حکم قرآن است. بچه هایت اگر گناهکار بودند به جهنم می روند و اگر بی گناه بودند به بهشت میروند." اتفاقاً [اعدامها در] ماه رمضان هم بود.»
متن کامل زندگینامه رفیق امین مصطفی سلطانی از سایت کاک فواد را در لینگ زیر دنبال کنید .
http://kakfoad.com/pdf/yadname%20kak%20amin.pdf
در روز سوم شهریور 1358 به همراه برادرش حسین مصطفی سلطانی و هفت تن دیگر از روشنفکران و جوانان شهر مریوان در محل پادگان نظامی آن شهر تیرباران شدند . یادشان گرامی باد .
مختصری از اسناد حقوق بشر ایران در این رابطه :
دو برادر مصطفی سلطانی در حالیکه سعی داشتند در شب 26 یا 27 مرداد با اتومبیل از مریوان خارج شوند، دستگیر گردیدند. هر دوی آنها در زمان دستگیری غیر مسلح بودند.
آنها همراه دو برادر دیگر کرد ، از مریوان به نامهای حسین پیرخضری و احمد پیرخضری، و نیز یک پزشک به نام بهمن اخضری بودند. اخضری پیشتر وارد مریوان شده بود تا داوطلبانه خدمات پزشکی انجام دهد. این مردها شنیده بودند پاسداران در حرکت به طرف مریوان هستند تا کنترل این شهر را به دست گیرند و امیدوار بودند پیش از ورود آنها شهر را ترک نمایند. اما به هر حال هر پنج تن آنها دستگیر و در عرض 72 ساعت اعدام شدند.
آنها توسط کردهای محلی که اعضاء مکتب قرآن بودند و آنها را به عنوان طرفداران کومله شناسائی کردند، دستگیر شدند. این مردها را در پادگان نظامی مریوان نگاه داشتند تا خلخالی از راه برسد. هنگامی که خلخالی چند روز بعد از راه رسید، پدرشان فوراً به پادگان نظامی رفته و در باره دستگیری دو پسرش به او اعتراض کرد. برادر دیگر به نام عبدالله مصطفی سلطانی، به یاد میآورد که:
«خلخالی پدرم را تهدید کرد – او گفت که پسران شما کافر هستند و قرآن بلد نیستند. پدرم گفت که بچه های او دانشگاه رفته و مهندس و دکتر و معلم شده اند. 50 سال رژیم سلطنتی بوده و در مدرسه به بچه ها نماز و قرآن یاد نداده اند. رژیم جدید باید مهلت دهد تا یاد بگیرند. پدرم چون مرد باسوادی بود و قرآن می دانست با خلخالی جدل می کرد. او بالاخره به پدرم می گوید برو سند بیاور، فردا ساعت 5 عصر فرزندانت را آزاد می کنیم.»
اگرچه پدر حسین و امین مصطفی سلطانی همانطور که قرار گذاشته شده بود عمل کرد، اما خلخالی به قول خود وفا نکرد. وقتی روز بعد پدرشان با اسناد بازگشت، به وی گفتند که پسرانش اعدام شدهاند. وی خلخالی را پیدا کرد و به او گفت پسرانش برای دمکراسی و آزادی با رژیم شاه جنگیدند و از او توضیح خواست. عبدالله مصطفی سلطانی تعریف میکند:
«او خلخالی را یافت و با او دعوا کرد و گفت: "من سند آوردهام و تو جنازه تحویل من میدهی؟" خلخالی گفت: "خب اسلام است دیگر. حکم قرآن است. بچه هایت اگر گناهکار بودند به جهنم می روند و اگر بی گناه بودند به بهشت میروند." اتفاقاً [اعدامها در] ماه رمضان هم بود.»
متن کامل زندگینامه رفیق امین مصطفی سلطانی از سایت کاک فواد را در لینگ زیر دنبال کنید .
http://kakfoad.com/pdf/yadname%20kak%20amin.pdf
![Foto: رفیق جانباخته امین مصطفی سلطانی ، معلم سابق روستاهای بهرام آباد ؛ هزار خانی و مه رگ مریوان
در روز سوم شهریور 1358 به همراه برادرش حسین مصطفی سلطانی و هفت تن دیگر از روشنفکران و جوانان شهر مریوان در محل پادگان نظامی آن شهر تیرباران شدند . یادش گرامی باد .
مختصری از اسناد حقوق بشر ایران در این رابطه :
دو برادر مصطفی سلطانی در حالیکه سعی داشتند در شب 26 یا 27 مرداد با اتومبیل از مریوان خارج شوند، دستگیر گردیدند. هر دوی آنها در ز
مان دستگیری غیر مسلح بودند.[124] آنها همراه دو برادر دیگر کرد از مریوان به نامهای حسین پیرخضری و احمد پیرخضری، و نیز یک پزشک به نام بهمن اخضری بودند. اخضری پیشتر وارد مریوان شده بود تا داوطلبانه خدمات پزشکی انجام دهد.[125] این مردها شنیده بودند پاسداران در حرکت به طرف مریوان هستند تا کنترل این شهر را به دست گیرند و امیدوار بودند پیش از ورود آنها شهر را ترک نمایند. اما به هر حال هر پنج تن آنها دستگیر و در عرض 72 ساعت اعدام شدند.[126]
آنها توسط کردهای محلی که اعضاء مکتب قرآن بودند و آنها را به عنوان طرفداران کومله شناسائی کردند، دستگیر شدند.[127] این مردها را در پادگان نظامی مریوان نگاه داشتند تا خلخالی از راه برسد. هنگامی که خلخالی چند روز بعد از راه رسید، پدرشان فوراً به پادگان نظامی رفته و در باره دستگیری دو پسرش به او اعتراض کرد. برادر دیگر به نام عبدالله مصطفی سلطانی، به یاد میآورد که:
«خلخالی پدرم را تهدید کرد – او گفت که پسران شما کافر هستند و قرآن بلد نیستند. پدرم گفت که بچه های او دانشگاه رفته و مهندس و دکتر و معلم شده اند. 50 سال رژیم سلطنتی بوده و در مدرسه به بچه ها نماز و قرآن یاد نداده اند. رژیم جدید باید مهلت دهد تا یاد بگیرند. پدرم چون مرد باسوادی بود و قرآن می دانست با خلخالی جدل می کرد. او بالاخره به پدرم می گوید برو سند بیاور، فردا ساعت 5 عصر فرزندانت را آزاد می کنیم.»
اگرچه پدر حسین و امین مصطفی سلطانی همانطور که قرار گذاشته شده بود عمل کرد، اما خلخالی به قول خود وفا نکرد. وقتی روز بعد پدرشان با اسناد بازگشت، به وی گفتند که پسرانش اعدام شدهاند. وی خلخالی را پیدا کرد و به او گفت پسرانش برای دمکراسی و آزادی با رژیم شاه جنگیدند و از او توضیح خواست. عبدالله مصطفی سلطانی تعریف میکند:
«او خلخالی را یافت و با او دعوا کرد و گفت: "من سند آوردهام و تو جنازه تحویل من میدهی؟" خلخالی گفت: "خب اسلام است دیگر. حکم قرآن است. بچه هایت اگر گناهکار بودند به جهنم می روند و اگر بی گناه بودند به بهشت میروند." اتفاقاً [اعدامها در] ماه رمضان هم بود.»[128]......
متن کامل زندگینامه رفیق امین مصطفی سلطانی از سایت کاک فواد را در لینگ زیر دنبال کنید .
http://kakfoad.com/pdf/yadname%20kak%20amin.pdf](https://scontent-b-fra.xx.fbcdn.net/hphotos-xfa1/t1.0-9/s851x315/576000_434984623206560_1695032687_n.jpg)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر