برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

جستجوی این وبلاگ

۷.۸.۹۳

فراخوان مجله بیلد پرتیراژترین روزنامه آلمان به اعتراض علیه اعدام ریحانه جباری


فراخوان مجله بیلد پرتیراژترین روزنامه آلمان به اعتراض علیه اعدام ریحانه جباری: زن ایرانی‌ به نام ریحانه جباری در ایران به دار آویخته شد، چرا که مردی را کشت که قصد تجاوز به او را داشت. با سفارت ایران به شماره تلفن ۰۳۰۸۴۳۵۳۳۹۹ تماس حاصل نمائید و عقیده خود را بگوئید.

مادر ریحانه جباری: دخترا مواظب خودتون باشید، خواستند بهتون تجاوز کنند اجازه بدید، وگرنه اینطوری می‌شه مادرتون پیر می‌شه ...

دكتر مهرداد بهار معتقد است: میدانید دیشب (شب قبل از اعدام) ساعتها جلال سربندی و مادر بزرگ و مادرش
در یکی اتاقهای زندان از ریحانه جباری خواسته بودند که بیا و فقط جلوی دوربین بگو مرتضئ سربندی قصد تجاوز نداشته و این دختر معصوم با همان صداقت کلام میگوید من نمیتوانم دروغ بگویم پدر شما میخواسته این عمل را انجام دهد.
به ریحانه میگوید آزادت می‌کنیم این حرف را بزن جلوی دوربین که مرتضئ سربندی قصد نداشته تجاوز کند
و باز ریحانه با همان اقتدار میگوید حاضر هستم بمیرم ولی‌ دروغ حتئ برای زنده بودن هم نمیگویم. شما آگر می‌خواهید ببخشید مرا به مادرم مرا به این مردم مرا به این همه خانواده شهید ببخشید . چون حاضر نیستم به هیچ وجه برای نجات جان خودم دروغ بگویم..
جلال سربندی حرام لقمه و حرام زاده / شارمین میبندی نژاد دروغگو بزرگ
صداقت را از ‌یک دختر یاد بگیرید.
حاضر نبود انسانیت و تربیت خانوادگی خود را زیر پا بگذارد و دروغ بگوید و شما تمام وجودتان .اعتقادتان، ایمان نداشته شما همه و همه دروغ است
لعنت بر مرتضئ سربندی که باعث و بانی‌ این همه درد شد .

قسمتی از وصیت نامه شادروان ریحانه جباری
از صمیم قلب می‌گویم که دلم نمی‌خواهد قبری داشته باشم که تو خاکسترنشین‌اش باشی. نمی‌خواهم سیاه‌پوشم شوی. همه تلاشت را بکن تا فراموش کنی روزهای سخت را. مرا به دست باد بسپار. دنیا مرا دوست نداشت، سرنوشت مرا نمی‌خواست، و اکنون من تسلیم محض‌ام و با آغوش باز از مرگ استقبال می‌کنم. چرا که در دادگاه خداوند، متهم می‌کنم مامورین آگاهی را؛ متهم می‌کنم بازپرس شاملو را؛ متهم می‌کنم قاضی تردست و قضات دیوان عالی کشور را؛ کسانی که بی‌دریغ کتکم زدند و در آزارم فروگذار نکردند؛
من در دادگاه خالق هستی، متهم می‌کنم دکتر سربندی را؛ متهم می‌کنم قاسم شعبانی را؛ و تمام کسانی را که بی‌توجه یا به دروغ یا از روی ترس، حق مرا ناحق کردند و توجه نکردند که گاهی آنچه واقعیت به نظر می‌رسد، با حقیقت، متفاوت است.
شعله دل‌نازکم!
در جهان دیگر، در سرای باقی، من و تو شاکی هستیم و دیگران، متهم؛ تا خدا چه خواهد. دلم می‌خواهد در آغوشت باشم تا بمیرم.
دوستت دارم.

هیچ نظری موجود نیست: