به یاد عبدالفتاح سلطانی
عبدالفتاح سلطانی، زندانیِ خردِ خویش است. بله، زندانیِ خرد خویش. او سالهاست که زندانی است. تنها بخاطر این که می فهمد. و حال آن که می توانست نفهمد. یعنی می توانست فهمش را در یک کفه بگذارد و بابتش چیزی از دم و دستگاه ملایان مطالبه کند. که این، همان نفهمی است منتها از جنس اوراق ترش. عبدالفتاح سلطانی را به این خاطر زندانی کرده اند که فراتر و بیش تر از همه ی هیمنه ی آیت اللهیِ آقایان، به قانون و به کارکرد قانون واقف است. تفاوت عبدالفتاح سلطانی و وکلای با شرفی چون وی، با دیگرانی که از دستگاه قضا آویخته اند این است که سلطانی ها و سیف زاده ها و ستوده ها، فهمشان را با نفهمیِ آقایان یکسان ندیده اند. و حال آنکه در این سی و شش سال، ما را آموخته اند که: اگر می فهمید، جوری رفتار کنید که گویا نمی فهمید. آخوندهای حاکم بر ایران، کیف شان در نفهمیِ مخاطب است. یک نگاهی به سراپای قاضیانی چون صلواتی و مقیسه بیندازید و تلاش کنید چیزی به اسم فهم را در مرام و مسلک اینان الک کنید. دنیای معکوس ما به آنچنان سرابی فرو شده که: خائنان و بی خردان بر سرِ کارند و خردمندان و خادمان، بر کنار و در زندان.
محمد نوری زاد

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر