«واقعیت جنگ برای آنها که جنگ را به خاطر دارند»
بزرگترین گروه سنی جمعیت ایران در حال حاضر ۲۰ تا ۳۰ سالهها هستند. یعنی کسانی که در فاصله میانه دهه ۶۰ تا میانه دهه ۷۰ به دنیا آمدهاند. کسانی که جنگ ایران و عراق برایشان آهنگ «ممد نبودی است» و «سرداران» معروف و احتمالا چند فیلم سینمایی و جکهای حسین فهمیده.
بزرگترین گروه سنی جمعیت ایران در حال حاضر ۲۰ تا ۳۰ سالهها هستند. یعنی کسانی که در فاصله میانه دهه ۶۰ تا میانه دهه ۷۰ به دنیا آمدهاند. کسانی که جنگ ایران و عراق برایشان آهنگ «ممد نبودی است» و «سرداران» معروف و احتمالا چند فیلم سینمایی و جکهای حسین فهمیده.
اما واقعیت جنگ برای آنها که جنگ را به خاطر دارند، اول از همه مرگ است. ترس از مرگ. اینکه موشک و بمب جانت را بگیرد. اینکه ناچار شوی برای سربازی به «جبهه» بروی و بمیری. گلوله بخوری. تکه تکه شوی. اینکه پدرت، مادرت، برادرت کشته شوند. اینکه رفیقت تیر بخورد. خانهاش موشک بخورد. اینکه پسرعمویت، پسرداییات، همکلاسیات، بچه محلت بروند «جبهه» و آنجا بمیرند. وقتی ملتی میجنگد، مرگ به بخش مهم و ترسناکی از زندگی تک تک اعضای آن ملت تبدیل میشود. مردم یکی یکی میمیرند. میروند زیر خاک. قطار کنار هم ...

یکی راهی پیدا میکند تا بچهاش را قاچاقی از مرز رد کند تا از سربازی فرار کند و نمیرد. بچهاش ۱۸ ساله است. بچه ۱۸ساله نباید در جنگ بمیرد. یکی خانه زندگیش را ول میکند و فرار میکند تا نمیرد. یکی شب و روز نماز میخواند و سر نماز گریه میکند و التماس میکند که توی جنگ نمیرد.
واقعیت دوم جنگ، ویرانی است. خانهها، جادهها، کارخانهها، مزارع، ساختمانهای بلند، کوتاه، بانک سرکوچه، نانوایی، اداره آب و فاضلاب، سد و نیروگاه، کارخانه قند و شکر، پالایشگاه، مدرسه و بیمارستان ... همه اینها در جنگ ویران میشوند. یک بمب میخورد توی سرشان با خاک یکی میشوند. ویرانی مثل سالک روی صورت شهر پخش میشود و مثل سرطان، گوشه گوشه ممکت را از کار میاندازد.
و بعد کمبود و نداری از راه میرسد. جنگ خرج دارد. موشک و هواپیما در این دوره و زمانه گرانند. از بستنی مگنوم و ماست خامهای و انواع پفک در جنگ خبری نیست. از برنج و گوشت و مرغ تا قند و شکر و سیگار، میشوند اقلام نایاب. باید صف ایستاد جلوی بقالی. باید همه این مواد را جیره بندی کرد. باید پول را خرج گلوله و پوتین کرد.
واقعیت جنگ هیچ شباهتی به جام باشگاههای آسیا ندارد. یک کرکری قدیمی بین تیمهای ایرانی و تیمهای عربی نیست. گل زدن و هورا کشیدن نیست. آخر جنگ هیچ کس خوشحال نیست. هیچ کس فاتح نیست. هیچ کس برنده نیست.
واقعیت جنگ روز آزاد سازی خرمشهر نیست. جنگ ایران و عراق، دو هزار و ۸۹۰ روز طول کشید. یک روزش خرمشهر آزاد شد. باقی دو هزار و ۸۸۹ روز، ملت ایران با واقعیت جنگ زندگی کردند.
آیتالله خمینی زمانی گفته بود«جنگ برای ما نعمت بود».!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر