برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

جستجوی این وبلاگ

۲۴.۴.۹۴

دکتر احمد زیدآبادی



در این روزها میخواهم یادی کنم از مردی که اگر در ایران نظامی دموکراتیک و حکومتی ملی برقرار بود و اندیشه های سیاسی و علمی او مجال ارایه و توجه پیدا می کردند، بحران پرونده کذایی هسته ای خیلی زودتر فرو می نشست و سرمایه های مادی و معنوی کشور تا این میزان تلف نمی شد. انسان شریف و وطن دوستی که در یک ایران آزاد جایگاهی می داشت به مراتب فراتر از کارگزاران محبوب این روزها ... مردی که در فروردین ۱۳۸۶ از رهبر جمهوری اسلامی در کمال احترام پرسید:
«پرسش دومم اما مربوط به مساله‌ای است که برای جامعه ایرانی

سرنوشت‌ساز شده و چنانچه در مورد آن، تصمیم درست گرفته نشود، چه بسا کشور ما را در شرایط فوق‌العاده خطرناکی قرار دهد.
همانطور که همه می‌دانیم، بحث دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته‌ای، مدت‌هاست که ایران را اسیر بحرانی بین‌المللی کرده و سبب صدور قطعنامه‌های الزام آوری از طرف شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران شده است.
در اینجا من نمی‌خواهم از اهمیت یا عدم اهمیت برخورداری از چرخه سوخت هسته‌ای و یا از میزان تاثیر دستیابی به این چرخه در توسعه و پیشرفت کشور سخن بگویم.
اصلا فرض را بر این می‌گیرم که آنچه مقام‌های کشور در باره اهمیت استراتژیک سوخت هسته‌ای و تاثیر آن در پیشرفت کشور می‌گویند، تماما درست و دقیق باشد، اما به گمان من مساله اصلی این است که از خود بپرسیم به چه هزینه‌ای؟
در زندگی اجتماعی و فردی بشر بسیاری چیزهای مفید و خوب وجود دارد که به دلیل هزینه‌های مترتب بر آنها کنار نهاده می‌شوند، زیرا دنیا، دنیای تزاحم امور و نظام ترجیحات است.
در نظام ترجیحات یک ملت، حفظ موجودیت کشور بی‌گمان در راس اولویت‌هاست و پس از آن حفظ امنیت داخلی و سرمایه‌های انسانی و ملی قرار دارد.
اگر قرار باشد دستیابی به یک دستاورد اقتصادی یا علمی، موجودیت یا امنیت یا سرمایه‌های ملی آن را به خطر اندازد، چه توجیه منطقی برای اصرار بر آن دستاورد وجود دارد؟»
او برای ابراز این سوالات متین و سخنان دلسوزانه، گرفتار زندان شد و ۳۵ روز را در یک «قبر» گذراند و ۶ سال در زندان ماند و ۶ سال را هم قرار است در تبعید باشد و مادام العمر محروم از فعالیتهای سیاسی و اجتماعی ...
دکتر احمد زیدآبادی را می گویم ...

هیچ نظری موجود نیست: