برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

برای فرزاد کمانگر و همه معلمان در راه اموزش انسانیت

جستجوی این وبلاگ

۵.۱۰.۹۰

زندگی در خرابه ، ،روزگار دردناک مادر و دختر ی در ایران ملاخور شده+عکس

مهرمادر ۲۹ همان خياباني است که مادر و دختري در اين سرماي سوزناک، در خرابه اي روزگار مي گذرانند، آن ها چند چوب را به ديوار تکيه داده و چند تکه پارچه، لحاف، پتو، کارتن و هر آن چه که بتواند سرما را کم کند روي چوب ها انداخته اند.
گريه هاي يک مادر در خرابه هاي «مهرمادر»در مسير خيابان خواجه ربيع به طرف آرامگاه که حرکت مي کنيم ترافيک سنگين باعث مي شود فاصله حدود هزارو۵۰۰متر
تا آرامگاه را در مدت حدود ۲۵دقيقه طي کنيم.در انتهاي خيابان خواجه ربيع تابلوي عبور ممنوع نصب شده است اما برخي خودروها بي توجه به اين تابلو در اين مسير ممنوع حرکت مي کنند و ترافيک هم چنان در مسيرهاي انحرافي و کوچه هاي اطراف بيشتر مي شود.شهروند به جاي پليس!در ابتداي تقاطع بولوار مهر مادر و خيابان شهيد يوسف زاده جايي که خودروهاي مسير خيابان هاي خواجه ربيع، يوسف زاده و مهرمادر به هم مي رسند از چراغ راهنمايي و مامور راهنمايي خبري نيست و يکي از شهروندان در نبود پليس راهنمايي هدايت خودروها را بر عهده گرفته است! او ابتدا مانع تردد خودروهاي خيابان شهيد يوسف زاده مي شود، سپس به خودروهاي خيابان مهر مادر و بعد از آن به خودروهاي خيابان خواجه ربيع اجازه عبور مي دهد، اين شهروند چند دقيقه اي در غياب مامور راهنمايي وظيفه نظم دادن به عبور و مرور را بر عهده مي گيرد تا خودروي همراهانش از ترافيک خلاص شود اما با رفتن او بار ديگر ترافيک خودروها در اين تقاطع گره مي خورد.البته در نزديکي بولوار مهرمادر در ورودي پارکينگ عمومي قرار دارد که شايد بخشي از ترافيک تقاطع خيابان يوسف زاده ناشي از اين در ورودي باشد.ابتداي محله مهرمادرجمعيت زيادي از شهروندان به خيابان مهرمادر که آرامگاه خواجه ربيع در کنارش قرار دارد مراجعه کرده اند و وقتي امتداد بولوار مهرمادر به انتهاي ديوار آرامستان خواجه ربيع مي رسد در انتهاي بولوار خيابان کم عرض مي شود، اين جا همان محله «مهرمادر» است.چرا مهر مادر؟علت نام گذاري اين محله به نام «مهر مادر» را يکي از شهروندان ساکن در اين محله اين گونه توضيح مي دهد: خيران مدرسه اي را به نام مهر مادر در اين محل ساختند و از حدود ۵سال قبل شهرداري نام مهرمادر را براي اين خيابان انتخاب کرد.وي يادآور مي شود: پيش تر، اين محدوده با نام خيابان وحدت شناخته مي شد.درخواست مردم از مسئولانيکي از کسبه خيابان مهر مادر که از ۲۱سال قبل تاکنون در اين محله ساکن بوده است، مي گويد: ترافيک ناشي از حضور جمعيت در آرامگاه خواجه ربيع براي مردم اين محل دردسرساز شده است.وي به قدمت اين محله اشاره و تاکيد مي کند: آرامگاه خواجه ربيع در نزديکي اين محله واقع شده و ترافيک و مزاحمت هاي ناشي از آن نصيب اين محله شده است.اين شهروند از کمبود امکانات گلايه مي کند و مي گويد: اين محله با وجود جمعيت زيادي که دارد از امکاناتي مانند سالن يا زمين ورزشي، پارک و... محروم است.وي از مسئولان مي خواهد که پايانه خواجه ربيع را به انتهاي خيابان مهر مادر انتقال دهند و براي تعريض خيابان مهر مادر نيز اقدام کنند.زباله داني...يکي ديگر از شهروندان ساکن در منطقه مهرمادر به زمين واقع در کنار پايانه خواجه ربيع (باغ سوم) اشاره مي کند و مي گويد: اين زمين به زباله داني و محل تجمع معتادان تبديل شده است.وي با اشاره به ترافيک ناشي از مراجعه مردم به آرامستان خواجه ربيع در روزهاي پنج شنبه و جمعه يادآور شد: پارکينگي در ابتداي بولوار مهر مادر قرار دارد اما متاسفانه رانندگان خودروها به اين پارکينگ مراجعه نمي کنند و خودروها را حتي در محل «توقف مطلقا ممنوع» پارک مي کنند.اين شهروند تاکيد مي کند: ابتداي بولوار مهر مادر شب ها نيز به پارکينگ خودروهاي سنگين تبديل مي شود.از امکانات تفريحي خبري نيستشهروند ديگري که به همراه ۲فرزندش در حال رفتن به طرف آرامگاه خواجه ربيع است، مي گويد: حدود ۲۰هزار خانوار در اين محدوده از شهر ساکن هستند اما از پارک، سالن ورزشي و ديگر امکانات خبري نيست.او نيز مانند تعدادي ديگر از اهالي درخواست انتقال پايانه خواجه ربيع از خيابان کنار آرامستان خواجه ربيع به انتهاي خيابان مهرمادر را دارد و مي گويد: شهرداري بايد خيابان را تعريض و پايانه اتوبوس راني که هم اکنون يک خيابان به آن اختصاص داده شده به انتهاي خيابان مهر مادر منتقل شود.زميني با ۷۰مالکيکي از اهالي مهر مادر ۱۵ با اشاره به زمين رها شده در اين محله مي گويد: اين زمين بيش از ۷۰نفر صاحب دارد که تاکنون ۶۰نفر آن ها شناسايي شده اند و هنوز ۱۰نفر ديگر از صاحبان مشخص نيستند.او اضافه مي کند: شنيده ايم که قرار است شهرداري اين زمين را به پارک و فضاي سبز تبديل کند.در يکي از کوچه هاي مهرمادر ۱۵ مهدي، محمدرضا، محمدحسن و مجتبي سرگرم بازي «لي لي» هستند، مجتبي که از ديگر بچه ها بزرگ تر است درباره محله مهرمادر مي گويد: قرار است شهرداري اين زمين را به پارک تبديل کند.او اضافه مي کند: شهرداري آسفالت هايي را که از خيابان هاي شهر جمع آوري کرده در اين زمين پخش مي کند تا گل و لاي کمتر شود.او و دوستانش از کمبود امکانات در اين محله گلايه مي کنند و مي گويد: ما در اين محله امکاناتي نداريم، هر روز در کوچه ها «قايم باشک»، «گرگم به هوا»، «لي لي» و «فوتبال» بازي مي کنيم.تفکيک زباله از محل!مقابل مهر مادر۲۹ سطل آشغال قرار دارد و با وجود اين که هنوز پر نشده است، اما بخشي از زباله ها در کنار سطل زباله ريخته شده و ۲نفر سرگرم جداکردن مواد بازيافتي مانند چوب، پلاستيک و... هستند، صورت يکي از اين ۲ کمي سياه شده و به نظر مي رسد زغال به صورتش ماليده است وقتي از او دليل جابه جا کردن زباله ها را مي پرسم مي گويد: چه کار کنم، بالاخره بايد مخارجم را تامين کنم....از همين آشغال هايي که مردم بيرون مي ريزند من مواد بازيافتي را جدا و هزينه ام را تامين مي کنم.او راهش را تا زمين هاي کشاورزي که در کنار محله مهر مادر قرار دارد ادامه مي دهد و به دخمه اي مي رود که نه آب، نه برق و نه وسايل گرمايشي دارد!...از او درباره نحوه تامين آب مورد نياز سوال مي کنم که ۴ليتري آبي رنگ کنار دخمه اش را نشان مي دهد و مي گويد: از اهالي کوچه هاي مهر مادر آب مي گيرم يا اين ۴ليتري را از جوي پر آب مي کنم و صبر مي کنم تا ته نشين شود و...!!گوجه و بادمجان با طعم فاضلاب!ابتداي مهرمادر ۲۹ جايي که جوي فاضلاب جاري وارد زمين هاي کشاورزي مي شود يکي از اهالي مي گويد: با همين فاضلاب ها در زمين هاي کشاورزي گوجه و بادمجان و سبزي کاشته مي شود!او با اشاره به مشکلات فاضلاب هاي جاري در فصل تابستان يادآور مي شود: تابستان ها بوي فاضلاب و وجود پشه ها آرامش را از اهالي اين محل مي گيرد.اميد يکي ديگر از اهالي مهرمادر از سرعت پايين اينترنت در اين محله گلايه مي کند و مي گويد: سرعت اينترنت آن قدر پايين است که بسياري از سايت ها حتي باز نمي شود.مادر و دختري در خرابهمهرمادر ۲۹ همان خياباني است که مادر و دختري در اين سرماي سوزناک، در خرابه اي روزگار مي گذرانند، آن ها چند چوب را به ديوار تکيه داده و چند تکه پارچه، لحاف، پتو، کارتن و هر آن چه که بتواند سرما را کم کند روي چوب ها انداخته اند.يکي از اهالي مي گويد: اين مادر و دختر در اين خرابه زندگي مي کنند و هيچ کسي را ندارند که به آن ها کمک کند. او پيرزن را صدا مي زند و پيرزن با چهره اي دردمند از کنار ديوار آجر و همان سرپناه موقتي که اکنون روزگار مي گذراند بيرون مي آيد. او داستان زندگي اش را اين گونه تعريف مي کند: ۱۸ سال قبل شوهرم فوت کرد و من ۳ فرزندم را بزرگ کردم تا چند سال قبل در يک باغ در همين محدوده زندگي مي کرديم که آب، برق و گاز داشت و زندگي خوبي داشتيم اما ۳ سال قبل يک فرزندم دچار برق گرفتگي شد و بعد از ۴ روز فوت کرد، پسر ديگرم اکنون سربازي است و دخترم که ۳۰ سال دارد با من زندگي مي کند.در اطراف او کارتن، لباس، پارچه، پشم گوسفند و هر آن چه که بازيافتي باشد جمع آوري شده است تا با فروش آن ها هزينه اندک زندگي شان را تامين کنند.گريه هاي يک مادرپيرزن وقتي از او درباره پسرش مي پرسم بغضش مي ترکد و اشک از گونه هايش جاري مي شود، سرم را پايين مي اندازم تا او خجالت نکشد و براي دلتنگي هاي فرزندش گريه کند اما چشمم به دستان سياه و زمخت زن مي افتد که در سايه نامهرباني ها هر روز مجبور است لابه لاي زباله ها به دنبال مواد بازيافتي باشد.سخت است ديدن زني با اين سن و سال و در اين سرماي سوزناک که چند ساعت از شب را به جمع آوري و جدا کردن زباله مي پردازد و چند ساعت ديگر را هم در کنار ديواري مي گذراند که وسيله گرمايشي اش چند ورق کارتن پاره است!دخترش نيز که متولد سال ۱۳۶۰ است صورتش را مي پوشاند تا ديده نشود و مي گويد: چند سال کرايه نشين بوديم اما حدود ۲سال است که در خرابه هاي اين اطراف زندگي مي کنيم. او درباره زندگي خود و مادرش در اين خرابه مي گويد:«برادري دارم که سرپرستي ما را بر عهده داشت اما الان سرباز است و در سيرجان خدمت مي کند.»از او مي پرسم برادرت براي کفالت اقدام کرد؟ که مي گويد: نتوانست کفالت بگيرد. زينب دليل تمام آوارگي خود را نداشتن سرپرست مي داند و مي گويد: ما هيچ کس را نداريم که از ما حمايت کند حتي تحت پوشش بهزيستي و کميته امداد هم نيستيم چون مدارک ما در اين خرابه ها سرقت شد.زندگي زينب و مادرش در خرابه اي از اين شهر بعد از گذشت يک روز هنوز هم از ذهنم پاک نشده است و مدام به اين فکر مي کنم آيا مسئولاني که در قبال اين افراد وظيفه دارند و اکنون در اتاق هاي گرم روي صندلي هاي نرم نشسته اند! وظيفه خود را در قبال اين افراد انجام داده اند؟ آيا وجدان شان راحت است؟ آيا فکر نمي کنند نسبت به خرابه نشيني اين مادر و دختر مسئولند؟...جارو کردن کوچه خاکييک زن خانه دار در انتهاي کوچه مهر مادر ۱۶ که در حال جارو کردن کوچه خاکي است، مي گويد: براي آسفالت برخي کوچه ها شهرداري از مردم درخواست مشارکت در تامين هزينه ها را کرده است.کمي آن طرف تر از انتهاي کوچه زمين خاکي است و حدود ۱۰ نفر از بچه هاي محل در حال فوتبال بازي کردن هستند و البته تعدادي از آن ها حتي در اين زمين خاکي دمپايي پوشيده اند.وقتي از آن ها درباره محله شان مي پرسم، مهدي که از بقيه بچه ها زرنگ تر است مي گويد: اين جوي هاي آب را ببينيد مردم هر روز بايد از ميان اين گل و لاي عبور کنند. او تاکيد مي کند: برخي خيابان هاي شهر مشهد چندين بار آسفالت روي آسفالت ريخته مي شود ولي اين جا را حتي يک بار هم آسفالت نمي کنند.عليرضا يکي ديگر از بچه هاي محل است که به گوسفندان در حال چرا در آشغال هاي پشت ساختمان ها اشاره مي کند و مي گويد: اين جا پر از گله است. سگ هم زياد دارد.حسين به جمع دوستانش اضافه مي شود و با اشاره به يک زمين کشاورزي مي گويد: در اين زمين سبزي، بادمجان و... کاشته مي شود و با همين فاضلاب ها آبياري و به مردم فروخته مي شود.درخواست آسفالتمهدي که تلاش زيادي مي کند تا توجه ما را به فاضلاب هاي جاري در کوچه و آسفالت نبودن کوچه جلب کند، يادآوري مي کند: در اين محله حتي يک پارک،فضاي سبز و مکاني براي بازي و سرگرمي کودکان وجود ندارد.جواني که حدود ۳۰ سال سن دارد نيز درباره وضعيت کوچه هاي خاکي اين محله مي گويد: براي آسفالت کردن کوچه ها به شهرداري مراجعه کرده ايم و حاضر به مشارکت با شهرداري هستيم ولي هنوز از آسفالت کوچه خبري نيست.نويسنده: محمد علي علي نژاد، قاصد

هیچ نظری موجود نیست: