خبرها همه چیز را نمی گویند!
آیا ما وارث حقارت پدرانمان هستیم؟ سال ها پیش از آبادی کوچک ِ سبز و خرم ام – که محصول تلاش و فرهنگ مردم ام بود - کوچ کردم . نوجوانی بودم که رویایی داشت و اکنون که در پیرسالی به موطن ام بازگشتم، جز حسرت و خرابه به پیشبازم نیامد. اما درد من نه خرابه ها، که حقارت ِ سلوک مردم است. وطن ام ویرانه ای است که در هذیان تباهی می سوزد. حقارت، میراث پدران مان شد.میراث ما برای آیندگان چه خواهد بود؟ آنچه از اغلب روشنفکران و احزاب به ما رسیده است، سکوت است و همراهی با خیانت. از خودم می پرسم، ما را چه شده است؟ تقدیر آسمانی بود یا پوکی ِ پایه های آگاهی و غیرت؟ مدتی است که از هر گوشه ای ناله شکست سکوت و تعصبی به بن بست رسیده به گوش می رسد. دکتر خزعلی، دکتر نوری زاد، دکتر یزدی، ... و این آخری دکتر ملکی. ایشان در نامه اش، به نام " خشت بنای تقلب انتخاباتی ِ 88 ، تقلب در رفراندم 58 بود" می نویسد که " به چشم خود دیدم ... تقلب شد و حکومت دروغ گفت" . چه بگوییم؟ بگوییم دست تان درد نکند؟ بگوییم درود بر شرافت تان؟ اکنون که کوس رسوایی ِحکومت به عرش آسمان رسیده است، می فرمایید ما از روز اول می دانستیم و ساکت بودیم؟ چقدر جنایت هنوز در پرده سکوت شما و بسیاری چون شما مدفون مانده است؟ شاید امثال من بدبین باشیم که فکر می کنیم باید از تهِ "کشتی حکومت" پیاده تان می کردند تا وجدانتان بیدار شود؟ می خواهید، تنها به زخم های مان نمک بپاشید؟ می خواهید اعتماد ما بیش از این خدشه بر دارد؟ همین؟ الان چه می کنید؟ اگر سالها پیش معجونی از اسلام و ملیت ساختید و به خورد ما دادید، الان می خواهید اسلام را با چه بزکی و طعمی به ما بخورانید؟ اپوزیسیون ایران بهتر از هر کس می داند که با مردم اش چه کرده است. به همان اندازه که احساس نوریزاد را می فهمیم، به همان اندازه می دانیم اپوزیسیون چه کرده و می کند. میراث پدرانمان چیست؟اما اکنون زمان نالیدن نیست. زمان آن رسیده است تا راه حلی عملی برای از میان برداشتنِ این غده چرکین بیابیم. به عهده یکایک ایرانیان است تا برخیزند و تلاش از سر گیرند. ما تحقیر شده ایم و خیانت دیده ایم. زمان آن رسیده است که باور داشته باشیم بیداد به استخوان مان رسیده و باید پایان پذیرد. امروز اپوزیسیون زمان آن را دارد که اشتباهات گذشته را جبران نماید. اگر بخواهد تنها به خواسته هایش بیاندیشد، میراثی جز بدنامی در تاریخ نخواهد گذاشت. ما ناگزیریم که شده حتا بدون اپوزیسیون حرکت کنیم. مردم ما بیش از هر چیز به آگاهی و اندکی پایمردی نیاز دارند. هر کس باید تکلیف خود را روشن کند. باید بداند و بگوید کجا ایستاده است. نمی توان گفت که فعلا با حکومتیم و چراغ خاموش حرکت می کنیم تا فردا به مردم بپیوندیم. فردا همین امروز است. سخن ام با همه مردم به خصوص دانشجویان است. اگر دانشگاه بمیرد کشور مرده است. بیش از هر چیز به تقویت دانشگاه نیاز داریم. اگر سال ها پیش مسجد نقش عمده ای در انقلاب داشت اکنون دانشگاه است که پیشرو ِ دموکراسی و آزادی است و بدون "ایسم" های متعدد می کوشد چراغ دموکراسی را روشن نگاه دارد . باید به صورت همه گیر بدانیم و بگوییم که "دیکتاتور و دیکتاتوری باید برود". هر کس در هر مقام و جایگاهی – به شکلی که جان اش محفوظ بماند - با یکدیگر، با دوستان، با هر کس که می تواند بگوید. باید این خواسته را همه گیر کنیم تا ظلم و بیداد ریشه کن شود. باید آماده شویم تا سرزمین مان بر باد نرود. تمدن و فرهنگ مان نمیرد. ما می توانیم و باید چنان کنیم تا اپوزیسیون خفته صدایمان را بشنود. روزهای مهمی در پیش است... میراثی بر جای بگذاریم که وارثان مان شرمنده و سرافکنده نشوند کیهان آنلاین/kayhanpublishing.uk.com

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر